سفارش تبلیغ
صبا ویژن
جمله های طلایی و مطالب گوناگون
هرکه بدخو شود، دوست و رفیقش نایاب گردند . [امام علی علیه السلام]

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

چهارشنبه 98 بهمن 23  5:54 عصر

مجموعه: شهر حکایت



حکایت طنز,حکایت,حکایت طنز عبید زاکانی

حکایت های جالب و خواندنی

 
گوشت را آزاد کن
 از بزرگان عصر، یکی با غلام خود گفت که از مال خود، پاره‌ای گوشت بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم. غلام شاد شد. بریانی ساخت و پیش او آورد. خواجه خورد و گوشت به غلام سپرد. دیگر روز گفت: بدان گوشت، آبگوشتی زعفرانی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم. غلام فرمان برد.


خواجه زهر مار کرد و گوشت به غلام سپرد. روز دیگر گوشت مضمحل بود و از کار افتاده، گفت: این گوشت بفروش و مقداری روغن بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم.
گفت: ای خواجه، تو را به‌خدا بگذار من همچنان غلام تو باشم، اگر خیری در خاطر مبارک می‌گذرد، به نیت خدا این گوشت پاره را آزاد کن!

 

 بهلول شکم سیر

ای بهلول بگو ببینم نزد تو ” دوست ترین مردم ” چه کسی است ؟
بهلول پاسخ داد : همان کسی که شکم مرا سیر کند دوست ترین مردم نزد من است !
هارون الرشید گفت : اگر من شکم تو را سیر کنم مرا دوست داری ؟
بهلول با خنده پاسخ داد : دوستی به نسیه و اما و اگر نمی شود !

بهلول و تخت پادشاهی
روزی بهلول وارد قصر هارون الرشید شد و چون مسند خلافت را خالی و بلامانع دید جلو رفته و بدون ترس و واهمه بر تخت خلیفه نشست.
غلامان دربار چون آن حال بدیدند به ضرب چوب و تازیانه بهلول را از تخت پایین کشیدند.

هنگامی که خلیفه وارد شد بهلول را در حالتی بهم ریخته دید که گریه می کند. از نگهبانان سبب گریه ی او را پرسید.
نگهبانان گفتند : چون در مکان مخصوص شما نشسته بود او را از آنجا دور کردیم.
هارون ایشان را ملامت کرد و بهلول را دلداری داده و نوازش نمود.


بهلول گفت : من برای خود گریه نمی کنم بلکه به حال تو می گریم.
زیرا که من چند لحظه در مسند تو نشستم اینقدر صدمه دیدم و اذیت و آزار کشیدم.
در این اندیشه ام که تو که یک عمر بر این مسند نشسته ای  چه مقدار آزار خواهی کشید و صدمه خواهی دید.
تو به عاقبت کار خود نمی اندیشی و در فکر کارهای خود نیستی !!!

 

گردآوری: بخش سرگرمی بیتوته

 


 

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

سه شنبه 98 بهمن 15  6:46 عصر

مجموعه: شهر حکایت

 

حکایت های عبید زاکانی,حکایت عبید زاکانی,حکایات عبید زاکانی

حکایت‌های طنز عبید زاکانی

 

عبید زاکانی یکی از طنزپردازان مشهور ایرانی است که علاوه بر طنزپردازی، شاعر و نویسنده نیز می باشد. حکایات عبید زاکانی به ویژه حکایات طنز آن بسیار معروف و پرطرفدار هستند. در این مقاله تعدادی از حکایات طنز عبید زاکانی را برای شما عزیزان منتشر می کند.

صبوری مرد
مردی که دماغ بزرگی داشت ، قصد داشت ازدواج کند . مرد به زنی که برای ازدواج انتخاب کرده بود گفت : تو از ویژگی های شایسته ی من خبر نداری . من در معاشرت بزرگوار هستم و در شرایط دشوار بسیار صبورم. زن گفت: من در بردباری تو در سختی ها شک ندارم زیراچهل سال است که تو این دماغ را روی صورت خود حمل می کنی !!

نهایت خساست
بزرگی که در ثروت، قارون زمان خود بود، اجل فرا رسید و امید زندگانی قطع کرد. جگر‌گوشگان خود را حاضر کرد. گفت: ای فرزندان، روزگاری دراز در کسب مال، زحمت‌های سفر و حضر کشیده‌ام و حلق خود را به سرپنجه گرسنگی فشرده‌ام، هرگز از محافظت آن غافل مباشید و به هیچ وجه دست خرج بدان نزنید.

اگر کسی با شما سخن گوید که پدر شما را در خواب دیدم قلیه حلوا می‌خواهد، هرگز به مکر آن فریب نخورید که آن من نگفته باشم و مرده چیزی نخورد.

اگر من خود نیز به خواب شما بیایم و همین التماس کنم، بدان توجه نباید کرد که آن را خواب و خیال و رویا خوانند. چه بسا که آن را شیطان به شما نشان داده باشد، من آنچه در زندگی نخورده باشم در مردگی تمنا نکنم. این بگفت و جان به خزانه مالک دوزخ سپرد.

خودکشی شیرین
 حجی در کودکی شاگرد خیاطی بود. روزی استادش کاسه عسل به دکان برد، خواست که به کاری رود. حجی را گفت: درین کاسه زهر است، نخوردی که هلاک شوی. گفت: من با آن چه کار دارم؟ چون استاد برفت، حجی وصله جامه به صراف داد و تکه نانی گرفت و با آن تمام عسل بخورد.

استاد بازآمد، وصله طلبید، حجی گفت: مرا مزن تا راست بگویم. حالی که غافل شدم، دزد وصله بربود. من ترسیدم که بیایی و مرا بزنی. گفتم زهر بخورم تا تو بیایی من مرده باشم. آن زهر که در کاسه بود، تمام بخوردم و هنوز زنده‌ام، باقی تو دانی.

گربه تبردزد
 مردی تبری داشت و هر شب در مخزن می‌نهاد و در را محکم می‌بست. زنش پرسید چرا تبر در مخزن می‌نهی؟ گفت: تا گربه نبرد. گفت: گربه تبر چه می‌کند؟ گفت: ابله زنی بوده ای! تکه‌ای گوشت که به یک جو نمی‌ارزد می‌برد، تبری که به ده دینار خریده‌ام، رها خواهد کرد؟

طلخک و و سرمای زمستان
سلطان محمود در زمستانی سخت به طلخک گفت که با این جامه ی یک لا در این سرما چه می کنی که من با این همه جامه می لرزم. گفت ای پادشاه تو نیز مانند من کن تا نلرزی. گفت مگر تو چه کرده ای؟ گفت هرچه جامه داشتم همه را در بر کرده ام.

گردآوری: بخش سرگرمی بیتوته

 


 

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

پنج شنبه 98 بهمن 10  5:29 عصر

مجموعه: شهر حکایت

 

حکایت گلستان سعدی, حکایت های آموزنده

حکایت های گلستان سعدی

گلستان کتابی است نوشته? شاعر و نویسنده? معروف ایرانی سعدی شیرازی که در یک دیباچه و هشت باب به نثر مُسَّجَع (آهنگین) نوشته شده است. غالب نوشته‌های آن کوتاه و به شیوه? داستان‌ها و نصایح اخلاقی است.

 

حکایت شماره 1)

تنی چند از روندگان متفق سیاحت بودند و شریک رنج و راحت. خواستم تا مرافقت کنم موافقت نکردند. گفتم: این از کرم اخلاق بزرگان بدیع است روی از مصاحبت مسکینان تافتن و فایده و برکت دریغ داشتن، که من در نفس خویش این قدرت و سرعت می‌شناسم که در خدمت مردان یار شاطر باشم نه بار خاطر.

اِنْ لمْ اَکُن راکِب المواشی

اَسعی لَکم حامِلَ الغواشی

 

یکی زآن میان گفت: از این سخن که شنیدی دل تنگ مدار که در این روزها دزدی -به صورت درویشان برآمده- خود را در سلک صحبت ما منتظم کرد.

 

چه دانند مردم که در خانه کیست

نویسنده داند که در نامه چیست

 

و از آنجا که سلامت حال درویشان است گمان فضولش نبردند و به یاری قبولش کردند.

 

صورت حال عارفان دلق است

این قدر بس چو روی در خلق است

در عمل کوش و هرچه خواهی پوش

تاج بر سر نه و عَلَم بر دوش

ترک دنیا و شهوت است و هوس

پارسایی، نه ترک جامه و بس

در قژاکند مرد باید بود

بر مخنث سلاح جنگ چه سود

 

روزی تا به شب رفته بودیم و شبانگه به پای حصار خفته که دزد بی توفیق ابریق رفیق برداشت که به طهارت می‌رود و به غارت میرفت.

 

پارسا بین که خرقه در بر کرد

جامه کعبه را جل خر کرد

 

چندان که از نظر درویشان غایب شد به برجی بر رفت و درجی بدزدید. تا روز روشن شد آن تاریک، مبلغی راه رفته بود و رفیقان بی گناه خفته. بامدادان همه را به قلعه در آوردند و بزدند و به زندان کردند. از آن تاریخ ترک صحبت گفتیم و طریق عزلت گرفتیم.

 

والسَّلامَةُ فی الوَحْده

چو از قومی یکی بی دانشی کرد

نه کِه را منزلت مانَد نه مِه را

شنیدستی که گاوی در علف خوار

بیالاید همه گاوان ده را

 

گفتم: سپاس و منت خدای را عزوجل که از برکت درویشان محروم نماندم گر چه به صورت از صحبت وحید افتادم. بدین حکایت که گفتی مستفید گشتم و امثال مرا همه عمر این نصیحت به کار آید.

 

به یک ناتراشیده در مجلسی

برنجد دل هوشمندان بسی

اگر برکه‌ای پر کنند از گلاب

سگی در وی افتد کند منجلاب

 

حکایت گلستان سعدی, حکایت های آموزنده

یک حکایت از گلستان سعدی

 

حکایت شماره 2)

یکی از متعبّدان در بیشه زندگانی کردی و برگ درختان خوردی.

پادشاهی به حکم زیارت به نزدیک وی رفت و گفت: اگر مصلحت بینی به شهر اندر برای تو مقامی بسازم که فراغ عبادت از این به دست دهد و دیگران هم به برکت انفاس شما مستفید گردند و به صلاح اعمال شما اقتدا کنند.

زاهد را این سخن قبول نیامد و روی بر تافت.

یکی از وزیران گفتش: پاس خاطر ملک را روا باشد که چند روزی به شهر اندر آیی و کیفیت مکان معلوم کنی، پس اگر صفای وقت عزیزان را از صحبت اغیار کدورتی باشد اختیار باقیست.

آورده‌اند که عابد به شهر اندر آمد و بستان سرای خاص ملک را بدو پرداختند، مقامی دلگشای روان آسای.

گل سرخش چو عارض خوبان

سنبلش همچو زلف محبوبان

همچنان از نهیب برد عجوز

شیر ناخورده طفل دایه هنوز

وَ اَفانینِ عَلیها جُلَّنار

عُلِّقَتْ بِالشَّجَرِ الاَخْضَرِ نار

 

ملک در حال کنیزکی خوبروی پیش فرستاد:

از این مه پاره‌ای عابد فریبی

ملائک صورتی طاووس زیبی

که بعد از دیدنش صورت نبندد

وجود پارسایان را شکیبی

 

همچنین در عقبش غلامی بدیع الجمال لطیف الاعتدال:

 

هَلکَ الناسُ حَولَهُ عطشاً

وَ هْوَ ساقٍ یَری وَ لا یَسقی

دیده از دیدنش نگشتی سیر

همچنان کز فرات مستسقی

 

عابد طعام‌های لذیذ خوردن گرفت و کسوت‌های لطیف پوشیدن و از فواکه و مشموم و حلاوات تمتّع یافتن و در جمال غلام و کنیزک نظر کردن و خردمندان گفته‌اند زلف خوبان زنجیر پای عقل است و دام مرغ زیرک.

در سر کار تو کردم دل و دین با همه دانش

مرغ زیرک به حقیقت منم امروز و تو دامی

 

فی الجمله دولت وقت مجموع به روز زوال آمد. چنان که شاعر گوید:

هر که هست از فقیه و پیر و مرید

وز زبان آوران پاک نفس

چون به دنیای دون فرود آید

به عسل در بماند پای مگس

بار دیگر ملک به دیدن او رغبت کرد.

 

عابد را دید از هیأت نخستین بگردیده و سرخ و سپید بر آمده و فربه شده و بر بالش دیبا تکیه زده و غلام پری پیکر به مروحه طاووسی بالای سر ایستاده.

بر سلامت حالش شادمانی کرد و از هر دری سخن گفتند تا ملک به انجام سخن گفت: چنین که من این هر دو طایفه را دوست دارم در جهان کس ندارد یکی علما و دیگر زهاد را.

وزیر فیلسوف جهاندیده? حاذق که با او بود گفت: ای خداوند! شرط دوستی آن است که با هر دو طایفه نکویی کنی، عالمان را زر بده تا دیگر بخوانند و زاهدان را چیزی مده تا زاهد بمانند.

 

خاتون خوب صورت پاکیزه روی را

نقش و نگار و خاتم پیروزه گو مباش

درویش نیک سیرت پاکیزه خوی را

نان رباط و لقمه دریوزه گو مباش

تا مرا هست و دیگرم باید

گر نخوانند زاهدم شاید

 

حکایت گلستان سعدی, حکایت های آموزنده

حکایت گلستان سعدی

 

حکایت شماره 3)

بخشایش الهی گم شده‌ای را در مناهی چراغ توفیق فرا راه داشت تا به حلقه اهل تحقیق در آمد.به یمن قدم درویشان و صدق نفس ایشان ذمائم اخلاقش به حمائد مبدل گشت دست از هوا و هوس کوتاه کرده. و زبان طاعنان در حق او همچنان دراز که بر قاعده اوّل است و زهد و طاعتش نامعوّل.

به عذر و توبه توان رستن از عذاب خدای

ولیک می‌نتوان از زبان مردم رست

 

طاقت جور زبان‌ها نیاورد و شکایت پیش پیر طریقت برد.

جوابش داد که: شکر این نعمت چگونه گزاری که بهتر از آنی که پندارندت؟!

 

چند گویی که بد اندیش و حسود

عیبجویان من مسکینند

گه به خون ریختنم برخیزند

گه به بد خواستنم بنشینند

 نیک باشی و بدت گوید خلق

 به که بد باشی و نیکت بینند

 

لیکن مرا -که حسن ظن همگان در حق من به کمال است و من در عین نقصان- روا باشد اندیشه بردن و تیمار خوردن.

اِنّی لَمُستَتِرٌ مِنْ عَینِ جیرانی

وَ الله یَعلمُ اِسراری و اِعلانی

در بسته به روی خود ز مردم

تا عیب نگسترند ما را

در بسته چه سود و عالم الغیب

دانای نهان و آشکارا

 

 

گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته 


 

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

چهارشنبه 98 بهمن 9  6:46 عصر

مجموعه: شعر و قصه کودکانه

 

داستان کودکانه درباره امانت داری,قصه درباره امانت داری,شعر کودکانه امانت داری

قصه کودکانه درباره امانتداری


داستان کودکانه درباره امانت داری:
یک روز پریا میخواست با بابا و مامانش به مسافرت بره و بابت این هم خیلی خوشحال بود. وقتی دید که مامان و بابا که میخواهند برند مسافرت وسایلی که خیلی براشون با ارزش هست را پیش دوستانی که امانت دار هستند می سپارند او هم تصمیم گرفت یکی از عروسک هایش را که خیلی براش مهم بود و یادگاری از مادربزرگش بود را به یکی از دوستانش به امانت بذاره با خودش فکر کرد که کدوم یک از دوستانش امانت دار هستند که یکدفعه گفت که میتونم به نرگس اعتماد کنم.

عروسکش را برداشت و رفت پیش نرگس. وقتی براش ماجرا را توضیح داد، نرگس هم قبول کرد که مراقب عروسکش باشد.

وقتی پریا رفت، نرگس پیش مامانش رفت و پرسید مامان پریا عروسکش را پیش من امانت گذاشته باید چکار کنم، مامان نرگس هم گفت: که باید خیلی مراقب وسیله ای که پیش تو امانت میذارند باشی، باید اون را یک جایی بذاری که کسی ازش استفاده نکنه که یه موقع خراب بشه و وقتی کسی چیزی را پیشت امانت میذاره باید بیشتر از وسایل خودت مراقبش باشی. الان هم بهتره بری بذاری بالای کمد که کسی بهش دست نزنه.


نرگس هم رفت داخل اتاقش، میخواست عروسک را بالای کمد بذاره که با خودش گفت حالا یکم باهاش بازی میکنم ولی حواسم هست که خراب نشه بعد شروع کرد به بازی کردن. نرگس همیشه این عروسک را پیش خودش میذاشت و باهاش چند روزی که پریا نبود هر روز بازی میکرد و اصلا حواسش نبود که این امانت هست پیشش.

یه روز مشغول بازی با عروسک بود که مامان نرگس صداش کرد.

نرگس هم رفت پیش مامانش و در اتاقش هم باز بود. برادر نرگس که کوچک بود رفت داخل اتاق نرگس و عروسک را برداشت و همه موهای عروسک را کند.

بعد که نرگس وارد اتاقش شد و یک فریاد زد که مامانش دوید سمت اتاق نرگس و پرسید چی شده؟ نرگس هم شروع کرد به گریه کردن که موهای عروسک پریا که پیش من امانت بود را برادر کوچولو کنده.

مامان هم به نرگس گفت حرفایی که اون روز در مورد امانت داری زدم را به یاد بیار. مقصر اصلی خودت هستی که همون روز امانتی که بهت داده شده را جایی نذاشتی که کسی برنداره و تازه باهاش بازی کردی در صورتی که دوستت راضی نبوده .

نرگس از این کار خودش خیلی پشیمون بود و همش فکر میکرد وقتی پریا بیاد و ازش عروسکش را بخواد چی باید جوابش را بده.

پریا به محض اینکه از مسافرت برگشت سوغاتی که برای نرگس آورده بود را برداشت و رفت پیش نرگس.

از نرگس خواست که عروسکش را بیاره بعد که آورد دید که عروسکش مو نداره و پریا خیلی ناراحت شد و نرگس هم تمام داستان را برای پریا توضیح داد.

پریا که اون عروسک را خیلی دوست داشت و تنها یادگاری بود که مادربزرگش بهش داده بود نرگس را نبخشید و بدون اینکه سوغاتی های نرگس را بده به خونشون رفت.

بعد از چند روز نرگس به دیدن پریا اومد و پریا که خیلی از دست نرگس ناراحت بود باهاش صحبت نکرد تا اینکه نرگس عروسک را نشونش داد . پریا بلند گفت وای خدای من عروسک عزیزم. با تعجب پرسید اینکه موهاش سالم شده !

نرگس هم گفت من عروسکت را به یک مغازه اسباب بازی فروشی بردم و ازشون خواستم که درستش کنند و امروز به محض اینکه گرفتم برات آوردم و ازت معذرت میخوام.

پریا هم که دید عروسکش الان سالم هست نرگس را بخشید و سوغاتی هم که براش اورده بود را به نرگس داد. نرگس وقتی سوغاتی اش را باز کرد دید یک عروسک خیلی زیبا هست از پریا خیلی تشکر کرد و  قول داد از این به بعد امانت دار خوبی باشد.

 

داستان کودکانه درباره امانت داری,قصه درباره امانت داری,شعر کودکانه امانت داری

شعرهای زیبا درباره امانتداری کودکان

 
شعر کودکانه امانت داری:
مامانم داده یادم
خیلی بده که آدم
بگیره یه امانت
اما کنه خیانت
مواظبش نباشه
مراقبش نباشه
یه وقت خرابش کنه
یا این که آبش کنه
مگر نگفت امامت!
علیک بالامانه.

شعر کودکانه درباره امانت داری:
گنده و تپل شده
قلک برادرم
از خیال و فکر بد
باز پر شده سرم
می‌شود از آن کشید
چند دانه اسکناس
کیک و بستنی خرید
ساندویچ کالباس
توپ می‌شود خرید
رنگ رنگ و راه راه
وای! خسته‌ام از این
فکرهای اشتباه
ای خیال‌های بد
درد می‌کند سرم
پیش من امانت است
قلک برادرم

شعر درباره امانت داری برای کودکان:
اتل متل توتوله        امانت‌دار چه جوره؟
همیشه از امانت      می‌کنه او حمایت
امینِ در امانت         نمی‌کنه خیانت
هر چیزی پیشش بردن        وقتی به او سپردن
خوب نگهش می‌داره         بیداره و هوشیاره
کار امانتداری          یعنی دوستی و یاری
مشکل‌گشایی کردن          کار خدایی کردن
خوشا به آن امینی         امین نازنینی
که شاده از امانت         پابنده در صداقت
وظیفه‌اش شیرینه        شیرین ولی سنگینه
 

گردآوری: بخش کودکان بیتوته


 

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

چهارشنبه 98 بهمن 2  5:49 عصر

مجموعه: داستانهای خواندنی (2)

 

داستان پرتاب پاره آجر

داستان کوتاه آموزنده

 

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت. ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان ، یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد

مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند.

پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.

پسرک گفت: اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند.

هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم ، کسی توجه نکرد.

برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم.

برای اینکه شما را متوقف کتم ، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم "

مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت.

برادر پسرک را روی صندلی اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد.

نتیجه داستان: در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما ، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند!

خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند.

 


 

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

شنبه 98 دی 28  5:30 عصر

مجموعه: داستانهای خواندنی (2)

 

داستان پرتاب پاره آجر

داستان کوتاه آموزنده

 

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت. ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان ، یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد

مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند.

پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.

پسرک گفت: اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند.

هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم ، کسی توجه نکرد.

برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم.

برای اینکه شما را متوقف کتم ، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم "

مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت.

برادر پسرک را روی صندلی اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد.

نتیجه داستان: در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما ، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند!

خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند.

 


 

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

مجموعه: شعر و قصه کودکانه

 

مرغ تخم طلا,داستان مرغ تخم طلا,قصه مرغ تخم طلا

داستان کودکانه مرغ تخم طلا

 

داستان مرغ طلایی
روزی روزگاری در یک دهکده، یک کشاورز و همسرش زندگی می کردند. آنها بسیار فقیر بودند و چیزی جز یک مزرعه کوچک که در آن سبزیجات پرورش می دادند نداشتند. کشاورز هر بار که سبزیجات مزرعه ی خود را می فروخت مقداری از پول آن را پس انداز می کرد تا اینکه سرانجام پول کافی برای خرید یک مرغ جمع کرد. کشاورز مرغی را از بازار خرید و به خانه برد و یک لانه برای آن ساخت تا در آن تخم بگذارد.


کشاورز و همسرش قصدشان این بود که تخم هایی که مرغ میگذارد را بفروشند و از پول آن برای خرید نان و گوشت و ... استفاده کنند.


صبح روز بعد وقتی او برای جمع آوری تخم ها به لانه مرغ رفت، در کمال تعجب دید که مرغ تخم طلایی گذاشته است.

 

چند روز گذشت و مرغ هر روز یک تخم طلا می گذاشت. کم کم، کشاورز و همسرش ثروتمند شدند.
همسر حریص کشاورز گفت: اگر می توانستیم تمام تخم های طلایی موجود در مرغ را داشته باشیم، می توانستیم خیلی سریع تر ثروتمند شویم و  دیگه مجبور نبودیم هر روز صبر کنیم تا مرغ تخم طلا بگذارد.


کشاورز گفت حق با توست!!!
روز بعد، کشاورز بی سر و صدا به لانه مرغ رفت و مرغ را برداشت. او چاقو را در جیب خود مخفی کرده بود. آنها مرغ را کشتند و شکم او را باز کردند تا  ببینند چند تخم طلا در شکم مرغ وجود دارد اما آنها هیچ تخم طلایی در شکم او ندیدند و و بدن مرغ شبیه بقیه مرغها بود.
 
افسوس!
حالا کشاورز و همسرش دیگر مرغی نداشتند که تخم طلا برایشان بگذارد و هر روز فقیر و فقیرتر شدند....


نتیجه اخلاقی: هیچ وقت نباید حریص و جاه طلب باشیم...
 
گردآوری: بخش کودکان بیتوته


 

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

داستان سریال لحظه گرگ و میش + تصاویر

 

سریال لحظه گرگ و میش,داستان سریال لحظه گرگ و میش,بازیگران سریال لحظه گرگ و میش

داستان سریال لحظه گرگ و میش

 

سریال تاریخی «لحظه گرگ و میش» به کارگردانی همایون اسعدیان است. در سریال «لحظه گرگ و میش» که در ژانر اجتماعی سه دهه از تاریخ ـ از سال 60 تاکنون ـ را روایت می‌کند.

داستان سریال  لحظه گرگ و میش:
سریال لحظه گرگ و میش که نام قلبی آن سوگند بود، سریالی جدید به کارگردانی همایون اسعدیان است که در شبکه سوم سیما پخش می شود.


تهیه کننده "سریال لحظه گرگ و میش" حسین طاهری و نویسنده آن مونا انوری زاده است.

سریال لحظه گرگ و میش، فراز و فرود زندگی خانواده‌های اصیل در طول سه دهه با محوریت زندگی تنها دختر این خانواده را روایت می‌کند؛ روایتی از دهه شصت که با آغاز دهه شصت و حوادث مختلفی از قبیل جنگ، تحولات اجتماعی و اقتصادی ...  شروع می‌شود و در زمان معاصر پایان می‌یابد.

ترانه اولین تیزر سریال "لحظه گرگ  و میش" با صدای محمد معتمدی از آلبوم موسیقی "حالا که می‌روی" و با شعری از محمدمهدی سیار است که این آلبوم تازه‌ترین کار محمد معتمدی است.

 

سریال لحظه گرگ و میش,داستان سریال لحظه گرگ و میش,بازیگران سریال لحظه گرگ و میش

بازیگران سریال لحظه گرگ و میش

 
بازیگران سریال لحظه گرگ و میش:
فاطمه گودرزی، فرید سجادی حسینی، شهره سلطانی، علیرضا کمالی‌نژاد، حسام محمودی فرید، کریم قربانی، سیامک احصایی، وحید آقاپور، المیرا دهقانی، ناصر سجادی حسینی، پانیذ برزعلی،مهتاب اکبری ، نیما نادری و ... ایفای نقش کرده‌اند.

 

سریال لحظه گرگ و میش,داستان سریال لحظه گرگ و میش,بازیگران سریال لحظه گرگ و میش

پشت صحنه سریال لحظه گرگ و میش


عوامل سریال لحظه گرگ و میش:
عوامل دیگر سریال «لحظه گرگ و میش» عبارتند از: حسین طاهری تهیه کننده، همایون اسعدیان کارگردان، مونا انوری‌زاده نویسنده، سعید علیجانی مدیر تولید، سهیل نوروزی مدیر تصویربرداری، مهرداد میرکیانی طراح و مدیر چهره پردازی، بابک کریمی طاری طراح صحنه، ساسان نخعی مدیر صدابرداری، شیوا رشیدیان طراح لباس، مریم هژیروند مدیر برنامه ریزی، پکاه جهان دار و مهدی فهیمی دستیاران کارگردان، ماریا میرنژاد منشی صحنه، مهدی مجلل، رضا بداغی مدیران تدارکات، مهدی حیدری عکاس و فیلمبردار پشت صحنه، سارا عابدی مدیر روابط عمومی و مشاور رسانه‌ای


زمان پخش سریال لحظه گرگ و میش
پس از اتمام پخش سریال «بانوی عمارت» قرار است سریال «لحظه گرگ و میش» از دی ماه روی آنتن برود.

 

تصاویر سریال لحظه گرگ و میش:

سریال لحظه گرگ و میش,داستان سریال لحظه گرگ و میش,بازیگران سریال لحظه گرگ و میش

عکس های سریال لحظه گرگ و میش

 

سریال لحظه گرگ و میش,داستان سریال لحظه گرگ و میش,بازیگران سریال لحظه گرگ و میش

فاطمه گودرزی در سریال لحظه گرگ و میش

 

سریال لحظه گرگ و میش,داستان سریال لحظه گرگ و میش,بازیگران سریال لحظه گرگ و میش

تصاویر سریال لحظه گرگ و میش

 

سریال لحظه گرگ و میش,داستان سریال لحظه گرگ و میش,بازیگران سریال لحظه گرگ و میش

عکس بازیگران سریال لحظه گرگ و میش

 

سریال لحظه گرگ و میش,داستان سریال لحظه گرگ و میش,بازیگران سریال لحظه گرگ و میش

فاطمه گودرزی، شهره سلطانی، المیرا دهقانی در سریال لحظه گرگ و میش

 

سریال لحظه گرگ و میش,داستان سریال لحظه گرگ و میش,بازیگران سریال لحظه گرگ و میش

عکس سریال لحظه گرگ و میش

 

گردآوری: بخش بازیگران بیتوته

 


 

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

مجموعه: داستانهای خواندنی (2)

 

داستان و رمان,دانلود رمان,رمان

داستان و رمان


داستان و رمان ، روایت خلاقانه ذهن انسان از زندگی است؛ که جهان را شکل می دهد.


شاید حکایت آدم ها؛ در واقع آنچه رخ داده نیست، بلکه آن روایتی باشد که نقل می گردد.


داستان و رمان انواع گوناگونی دارند. یکی از محبوب ترین انواع آن ها، رمان های عاشقانه است که به وصف فراز و نشیب های عاطفی روابط انسانی می پردازد.


گابریل گارسیا مارکز بزرگ، نویسنده کلمبیایی، در کتاب بی نظیر خود، با عنوان "زنده ام که روایت کنم"، تمام وجود انسان را معطوف به روایت گری و نقل وقایع می داند.


روایت های گوناگون انسان از حوادث، ریشه تنوع بی حد و حصر داستان پردازی شده است.


داستان، تاریخچه ای دیرینه دارد و پیش از اختراع خط و حتی زبان، به روایت تصویر و آواها و سپس گفتار و نوشتار، وجود خود را در زندگی بشر تثبیت نمود.


به جرات می توان گفت: "داستان پردازی، مانند نقاشی، از کهن ترین هنرهای بشری است."

داستان، هنری برگرفته از تخیل است
زبان روایت، چه کلمات باشد، چه تصاویر و چه حرکات، از تصور انسان سرچشمه می گیرد؛ حتی وقتی در حال روایت یک حادثه واقعی هستیم، باز هم تخیل ما، شاخ و برگ آن را می نگارد و بازتابی از جنس خلاقیت و خیال، ایجاد می کند.


سوال اینجا است که آیا داستان پردازی های ذهن ما، خالق حوادث است و یا حوادث ریشه داستان پردازی ذهن ما هستند؟


داستان پردازی، سبک ها، اشکال و محتواهای مختلفی را شامل می شود.


خاطره نویسی و یادداشت برداری روزانه، از جمله ابتدایی ترین و ساده ترین اشکال داستان نویسی است.


یکی از اشکال بسیار مرسوم و البته محبوب داستان پردازی، روایت به شیوه رمان است.


داستان، به اشکالی مانند داستان کوتاه، داستان بلند، رمان و ... تقسیم می شود.

داستان و رمان,دانلود رمان,رمان

داستان و رمان، روایت خلاقانه از زندگی است


تفاوت میان داستان و رمان چیست؟
هر داستانی، رمان نیست؛ اما هر رمانی، یک نوع داستان است.


این، بدان معنی است که رمان، زیر مجموعه سبک های داستان نویسی است.


رمان، گونه ای داستانی است که پیچیدگی های روایی زیاد و شخصیت های متعدد، دارد.
می توان گفت:
"طبق نظر جمال میرصادقی، نویسنده و پژوهشگر، رمان، مهم ترین و معروف ترین شکل تبلور یافته ادبی روزگار ما است."


داستان بلند، یک گونه داستانی، با ویژگی هایی بین داستان کوتاه و رمان است. البته داستان بلند به رمان شباهت بیشتری دارد. داستان بلند، در واقع همان قصه است.


این طور که در تاریخ داستان نویسی، گفته می شود، اولین چهره از رمان، با داستان بلند "دن کیشوت" اثر "سروانتس"، بر صحنه داستان پردازی جهان، رخ نمود.


رمان، داستانی طولانی است برگرفته از وقایع با رنگ و بوی تخیل و در بردارنده محتوای ذهنی نویسنده که از چند حادثه و اتفاق، در توالی یکدیگر تشکیل شده است. این حوادث، به صورت بنیادی به یکدیگر مربوط می باشند و توالی آن ها از یک زمینه منطقی به تناسب داستان کلی، برخوردار است.


رمان، شکل منثور و طولانی نقل رویدادها است. در واقع طول رمان، هیچ محدودیتی ندارد.

انواع داستان و رمان
تقسیم بندی رمان تا امروز تنوع زیادی داشته است و همچنان با وجود بی کرانگی خیال انسان، انواع رمان، رو به گسترش و گوناگونی است.


اما در یک نگاه کلی، بر پایه تقسیم بندی متداول و عمومی، می توان رمان ها را بر مبنای دو اصل موضوع داستان و نیز شیوه نگارش و روایت آن، بخش بندی کرد.


تقسیم بندی رمان می تواند بر اساس موضوع آن باشد، مانند رمان احساسی (عاشقانه)، رمان اجتماعی، رمان تجربی، رمان تاریخی، رمان محلی، رمان تخیلی، رمان جنایی – پلیسی، رمان سیاسی، رمان روستایی، رمان رفتار، رمان روانی، رمان روانکاوانه، رمان حادثه، رمان پر سوز و گداز (تراژیک).


نوع دیگر تقصیم بندی رمان، بر اساس سبک نوشتاری آن است.
رمان حوادث: در این گونه رمان ها تکیه بر حوادث است
رمان شخصیت: که بر شخصیت های داستان، متمرکز است
رمان نامه ای: بر اساس نامه هایی که بین دو قهرمان داستان ردو بدل می شود پرداخت می شود.
رمان اندیشه: رمانی که بر اساس ایده ها، افکار و زاویه دید نویسنده، شکل می گیرد.
رمان، جریان سیالی از قصه های متوالی است که این سیالیت را هم از ذهن نویسنده و هم از ذهن خواننده (مخاطب) وام می گیرد. اینگونه است که جهان رمان، جهانی بدون مرز و بی انتها می گردد.

یکی از انواع رمان ها که طرفداران زیادی در جهان دارد، رمان های عاشقانه است.
این رمان ها که راوی حکایت های عاطفی روابط میان انسان ها است، در طول تاریخ، اشکال مختلفی پیدا کرده است.


از رمان های عاشقانه ساده در قدیم که با تمام فراز و نشیب هایی که اوج داستان را تشکیل می داد و بر یک خط سیر افقی اتفاق می افتاد و در نهایت به وصال خوب و خوش کنار هم می رسید تا آن هایی که با غم فراق به پایان می رسید و خواننده را در بهت عاشقانه ای باقی می گذاشت و نیز رمان های عاشقانه ای که در بطن داستانی دیگر، متجلی می شد. همه و همه از جمله رمان های عاشقانه هستند.


امروزه برای دسترسی به داستان ها و رمان های مختلف جهان، به خصوص آن ها که بیشتر مطرح هستند به راحتی می توان از سایت ها و اپلیکیشن های مختلفی که در زمینه معرفی و دانلود کتاب و نشریات فعالیت دارند، مانند سایت کتابچین و امثال آن، بهره مند شد.
داستان، موهبتی است تا جهان را از زبان دیگران، تجربه کنیم.

داستان و رمان,دانلود رمان,رمان

رمان های عاشقانه، روایت منثور عواطف انسان ها است

 


 

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

سه شنبه 98 دی 10  9:6 عصر

داستان ترسناک / پرستار بچه

 

داستان ترسناک برای نوجوانان, داستان ترسناک

داستان ترسناک واقعی

 

داستان ترسناک/ پرستار بچه 

داستان پرستار بچه داستانی ترسناک است که بر اساس یک افسانه شهری در مورد دختر جوانی است که یک شب هنگامی که از دو کودک نگهداری می کرد یک تماس تلفنی مشکوک از یک مرد غریبه دریافت می کند. 

 

دختری جوان بود که به شغل نیاز داشت ، توانست در یک خانه بزرگ و دور و قدیمی ، به عنوان پرستار بچه کار پیدا کند. پدر و مادر بچه ها آن شب برای دیدن فیلمی به بیرون رفتند و بچه ها را به پرستار خود سپردند.

 

پرستار وقتی دیروقت شد بچه ها را به رختخواب برد و خواباند و بعد از آن برای تماشای تلویزیون به طبقه پایین رفت. که ناگهان صدای زنگ تلفن را شنید، وقتی جواب تلفن را داد ، تمام آنچه که شنید نفس نفس زدن سنگین بود و صدای مردی که از او پرسید: "آیا به بچه ها سرزده ای؟"

 

با ترس ، تلفن را سر جایش گذاشت و سعی کرد خودش را متقاعد کند که این فقط کسی است که با او شوخی می کند. او دوباره به تماشای تلویزیون برگشت اما حدود 15 دقیقه بعد دوباره تلفن زنگ زد. وقتی گوشی را برداشت و آن طرف خط صدای خنده وحشتناکی شنید. سپس همان صدا پرسید: "چرا بچه ها را چک نکردی؟"

 

پرستار تلفن را محکم سرجایش کوبید. دختر بیچاره ترسیده بود و بلافاصله با پلیس تماس گرفت. اپراتور ایستگاه پلیس به پرستار گفت که اگر مرد دوباره زنگ بزند ، باید سعی کند تا صحبت را طولانی کند. این به پلیس زمان می دهد تا تماس را ردیابی کند.

 

چند دقیقه بعد ، تلفن برای سومین بار زنگ زد و وقتی پرستار به آن پاسخ داد ، دوباره صدای نفس سنگین را شنید. صدا در آن طرف خط گفت: " تو باید بچه ها را بررسی کنی." پرستار  به مدت طولانی به او می خندید و صحبت کرد تا تلفن را طولانی کند. او دوباره تلفن را قطع کرد و تقریباً بلافاصله ، دوباره زنگ خورد.

 

این بار اپراتور ایستگاه پلیس فریاد زد: "همین حالا از خانه بیرون برو! تماس ها از طبقه بالا است! "

پرستار از ترس تلفن را به زمین انداخت و ناگهان صدای پایی را شنید که از پله ها پایین می رفت. بدون مکث و به سرعتی باورنکردنی، از خانه فرار کرد. درست در حالی که در را پشت سر خود بست ، دست یک مرد در مقابل شیشه دید. او فریاد زد و دقیقاً همان لحظه یک ماشین پلیس را دید و به سمت خیابان فرار کرد.

 

پلیس خانه را جستجو کرد و دو کودک را در طبقه بالا پیدا کرد که در یک کمد مخفی شدند و گریه می کردند و در اتاق خواب والدین ، ??یک تبر خونین پیدا کردند که روی زمین کنار تلفن طبقه بالا قرار داشت. پنجره باز بود و پرده ها در نسیم تکان می خوردند. هیچ نشانی از دیوانه ای که تلفن کرده بود ، وجود نداشت. او شب هنگام رسیدن پلیس فرار کرده بود و موفق نشده بود طرح هولناکش برای کشتن دو کودک و پرستار بیچاره انجام دهد.

 

داستان ترسناک برای نوجوانان, داستان ترسناک

داستان ترسناک جدید

 

داستان ترسناک / جن

جن داستانی ترسناک درباره دو پسر جوان است که شبانه در یک مزرعه ذرت چیزی وحشتناک می بینند.

 

دو پسر جوان به نام های ترور و ویل وجود داشتند. آنها بیشتر تعطیلات تابستانی خود را در مناطق مختلف شهر سپری می کردند و به دنبال کارهایی بودند که انجام دهند.

یک شب گرم اوت ، پسران در کنار جاده اصلی روی حصار نشسته بودند. در کنار جاده یک مزرعه ذرت وجود داشت. ناگهان ، ترور چیزی را در آن زمین دید. در تاریکی ، تشخیص آن دشوار بود و او فکر می کرد یک حیوان عجیب و غریب است.

 

او دوست خود را صدا کرد و به سمت چهره عجیب و غریب اشاره کرد. پیش خود گفت شاید او بتواند آن را ببینید. او مطمئن نبود ، اما چیز مرموز شبیه انسانی به نظر می رسید.

پسران سر خود را بالا بردند و با دقت نگاه کردند. آن موجود عجیب از سیاهی بیرون آمد و آرام آرام به لبه زمین رسید.

ترور و ویل به هم نگاه می کردند ، متعجب بودند.

ویلی پرسید: "این چی بود؟"

ترور پاسخ داد: "نمی دانم"

ترور و ویل سعی کردند فرار کنند ،اما آن موجود زودتر به آنها رسید و دستش را روی شانه ترور گذاشت ترور چرخید و خود را مستقیماً روبروی آن چهره منفور دید که به آن خیره شده است. او فریاد وحشتناکی کشید.

 

پوست پوسیده روی صورت آن در جاهایی کنده شده بود و استخوان زیر آن آشکار بود. برای لحظه ای ، فقط با سکوت به ترور خیره شد. سپس ، ناگهان بازوی او را گرفت. ترور احساس کرد که ناخن های آن در حالی که از چنگالش بیرون می آمد ، درون گوشتش می رود.

 

این دو پسر از حصار بیرون پریدند و از جاده فرار کردند و با وحشت فریاد کشیدند تا زمانی که به خانه های خود رسیدند. آنها سعی کردند به والدین و دوستانشان در مورد چیزی که آن شب دیده بودند ، بگویند ، اما هیچ کس حرف آنها را باور نکرد.

 

وقتی صبح روز بعد ترور از خواب بیدار شد ، خراشهای روی بازوی او هنوز آنجا بود. بعد از گذشت چند روز ، حالش بدتر و بدتر شد. ترور بیمار شد و والدینش او را به نزد پزشک بردند. پزشک پس از معاینه بازوی او ، به پسر گفت که آلوده است و به او قرص هایی داد که مصرف کند.

 

متأسفانه شرایط ترور رو به وخامت رفت. عفونت به کل بازوی او سرایت کرد و مدت زیادی نگذشت که گوشت وی پوسیده و از بین رفت. او را به بیمارستان منتقل کردند اما پزشکان نتوانستند کاری انجام دهند ، هیچ درمانی وجود نداشت. این عفونت در کل بدن او گسترش یافت. 

 

به نظر می رسید که دیگر کاری از کسی بر نمی آید، او هر روز بدتر و بدتر می شد. پدر و مادرش فقط می توانند در کنار او بنشینند و گریه کنند ، هنگام تماشای پسر محبوبشان که به آرامی در حال پوسیدن در مقابل چشمانشان بود.

 

در روزی که سرانجام ترور درگذشت ، ویل به بیمارستان آمد تا او را ببیند. وقتی پسر وارد اتاق بیمارستان شد و دید که ترور در رختخواب است ، او وحشت کرد. دوستش دقیقاً شبیه آن موجود وحشتناک بود.

 

 

گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته 


 
<      1   2   3   4   5   >>   >
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
 
جمعه 100 فروردین 27
امروز:   873 بازدید
دیروز:   1262  بازدید
فهرست
پیوندهای روزانه
آشنایی با من
جمله های طلایی و مطالب گوناگون
الهه ناز
دلسوز و مهربان نسبت به همه بنده های خدا هستم و سعی میکنم به همه کمک کنم. لطف کنید وبلاگ را فقط با اکسپلورر مشاهده فرمایید چون اینطوری دیگه بهم ریخته نخواهد شد...
لوگوی خودم
جمله های طلایی و مطالب گوناگون
اوقات شرعی
لینک دوستان
به سوی فردا
نظرمن
اگه باحالی بیاتو
خورشید تابنده عشق
لحظه های آبی
Smile of dream
عصر پادشاهان
● بندیر ●
سایت مهندسین پلیمر
Polymer Engineers of Darab University

سلام
دیار عاشقان
آخرالزمان و منتظران ظهور
ن والقلم ومایسطرون
سرباز ولایت
لنگه کفش
Different.fdan
د نـیـــای جـــوانـی
عاشق آسمونی
مهندسی مکانیک ( حرارت و سیالات)-محی الدین اله دادی
هستی همیشگی
منتظر ظهور
EMOZIONANTE
دانلود آهنگ جدید
سکوت ابدی
ای که مرا خوانده ای ، راه نشانم بده
((( لــبــخــنــد قـــلـــم (((
SIAH POOSH
بخور زار
بلوچستان
فرزانگان امیدوار
بامبو
***جزین***
رز یخ زده
اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی
معرفی سایت ها و بهترین های اینترنت
مدرسه ای شاد
محفل آشنایان((IMAN))
عاشقان
آخرین روز دنیا
هیس
سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
اتاق دلتنگی
مهر بر لب زده
ادبیات و فرهنگ
MATIN 3DA
ارتش دلاور
عشاق((عکس.مطلب.شعرو...))
PARANDEYE 3 PA
PARANDEYE 3 PA
فانوسهای خاموش
همنشین
کانون فرهنگی شهدا
ساده دل تنها
یا د د اشت ها ی شخصی خو د م .
سایت مشاوره بهترین تمبرهای جهان دکترسخنی
شهرستان بجنورد
وبلاگ آموزش آرایشگری
کلکسیون تمبرخانواده شهید محمدسخنی وجمیله رمضان
اسیرعشق
||*^ــــ^*|| diafeh ||*^ــــ^ *||
سایت طنز و کاریکاتور دکتررحمت سخنی
شب و تنهایی عشق
داستانهای واقعی روابط عمومی Dr.Rahmat Sokhani
عصر پاییزی
به خوبی فکر کن
آقاشیر
دانلود بازی موبایل بازی موبایل بازی موبایل بازی موبایل
.دوازدهمین سوارسرنوشت
کامپیوتر+ اینترنت+ ...
ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی
روانشناسی آیناز
کـــــلام نـــو
جبهه مقاومت وبیداری اسلامی
سایت جامع اطلاع رسانی برای جوانان ایرانی
آوای قلبها...
طب ورزشی دکتررحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
دوربین مدار بسته
سفیر دوستی
سایت گوناگون دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
آسمان آبی من
تنهایی......!!!!!!
خبر روز
کربلا
رویش
یادداشتها و برداشتها
تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر
آموزش شنا
معیار عدل
کارشناس مدیریت بازرگانی: مهران حداد
سکوتی پرازصدا
xXx رنـــــــــــگـــــــــارنـــــــــــــــگ xXx
.: شهر عشق :.
تک درخت
پیامنمای جامع
پرنسس زیبایی
بوی سیب BOUYE SIB
نکته های زندگی
معرفی روستای قزل احمد
ما تا آخرایستاده ایم
روستای چشام
سایت روستای چشام
عکس سرا + جام جهانی 2010
عکس های عاشقانه
بنده ی ناچیز خدا
رفقا
اس ام اس های عاشقانه
فقط عشقو لانه ها وارید شوند
پتی آباد سینمای ایران
PARSTIN ... MUSIC
سلام آقاجان
منطقه آزاد
❤ღنیلوفرهای آبیღ❤
علی پیشتاز
هگمتانه
گیاهان دارویی
محمدمبین احسانی نیا
ستاره سهیل
اندیشه های من
ღღتنهاییღღ
تنهایی
شــــــهدای روستای مـــکـــی کوهسرخ
درهم
*bad boy*
آیینه های ناگهان
عاشقتم
یاد نیما
واقعه
چوک بندر
مشاوره - روانشناسی
عشق آباد شهرمن
بچه های خدایی
گل رازقی
شبستان
دل شکســــته
برادران شهید هاشمی
شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد
اسطوره عشق مادر
نور
Dark Future
**عاشقانه ها**
الهگان
سلامتی و فرج امام زمان صلوات
عشق
ترانه ی زندگیم (Loyal)
توشه آخرت
Manna
دریایی از غم
ارواحنا فداک یا زینب
علمدار بصیر
عشق الهی: نگاه به دین با ...
عطش (وبلاگ تخصصی ماه محرم و صفر)
انجام پروژه های دانشجویی برای دانشجویان کنترل

اواز قطره
محمد قدرتی Mohammad Ghodrati
پیمان دانلود
بچّه شهید (به یاد شهدا)
یه دختره تنها
ورزشهای رزمی
سرباز حریم ولایت
جک ، اس ام اس و عکس
سماموس
حکیم دزفولی
خنده بازار
گل همیشه نازم
ऌ عاشق بی معشوق ऌ
گل خشک
راه فضیلت
نامه ای در راه عشق
نت سرای الماس
دل پر خاطره
مردود
ست سارافون ودامن شلواری نیلوف
دهکده کوچک ما
گروه اینترنتی جرقه داتکو
نهِ/ دی/ هشتاد و هشت
فقط خدا
COMPUTER ENGINEERING &
شاه تور
اسرا
غزلیات محسن نصیری(هامون)
پاتوق دخترها
اس ام اس جدید
موعود
آتیه سازان اهواز
نور غدیر
دُرُخـــــــــــــــــــــــش
این نیز بگذرد ...
گالری رنگارنگ
خداجون دوستت دارم
کان ذن ریو کاراته دو ایلخچی
کلاس من
اهلبیت (ع)،کشتی نجات ما...
کیمیا
طوبای محبت
نوری چایی_بیجار
* روان شناسی ** ** psychology *
دوستانه
xXx عکسدونی xXx
شخصی
هرچه می خواهد دل تنگم میذارم
کتابهای رایگان برای همه
مهربانی
نقاشی های الیکا یحیایی
اصولی رایانه
سید خراسانی
زمزمه تنها
« عــــــفـــــــاف و حـــــجــــــاب »
سوادکوهی ریکا
سکوت(فریاد)
نوستالوژی دل ....
عاشقانه ها
mohammad
حرفهای شیرین
عرفان وادب
خیارج سرای من است
حرفهای آسمانی
شَبـَــــــــــــــکَة المِشـــــــــــــکاة الإسلامیــــــــــة
احسان ابراهیم پور
بهنام دانلود
مجموعه مقالات رایانه MOGHALAT COMPUTER
عاشقانه ها
باشگاه پرواز
سکوت پرسروصدا
بدنسازی و هیکل
khoshbakhti
فرهنگی
Morteza Qasemi:Violinist
تنها

راه انداز و برنامه نویس پی ال سی+تازه های فناوری اطلاعات
چشم انتظار
درگز دیار آشنا
عشق بزرگ ترین دروغ دنیاست
دل شکسته
پیامک 590
خط بارون
خط بارون
خط بارون
نبض شاه تور
فرزند روح الله
اخبار دنیای عشق
تجربه های مربی کوچک
صل الله علی الباکین علی الحسین
Sense Of Tune
ghamzade
یٰا عِمٰادَ مَنْ لا عِمٰادَ لَهْ
متالورژی_دانلود فایل برای دانشجویان متالورژی (rikhtegari.com)
رویایی زندگی کردن...
اسماء الحسنی
خوش مرام
تینا
ستاره سهیل
جلسه قرآن وعترت کاشان
قافله شهدا
♥ღردپای عشق♥ღ
در پناه آسمون
انتظار نور
برو بچه های ارزشی
Chamran University Accounting Association
پاتوق سرا
عشق سرخ
مقاله های تربیتی
یاس من
آرامش جاویدان در پرتو آموزه های اسلام
فقط خدا
دوزخیان زمین
گل یا پوچ ؟
داستان یک روز
vagte raftan
ناکام دات کام
آزاد اندیشان
گنجینه
پایگاه اطلاعاتی و کاربردی شایگان
حفاظ
محمد شادانی
مناجات با عشق
فهادانــ
دانشجو
بیاببین چیه ؟
از یک انسان
غم
زازران
مریم بانو
mahoor
مرجع اس ام اسSMS
قرمز ها
جالب انگیزناک
فقط من برای تو
یادداشتهای روزانه رضا سروری
سیاه و سفید
داود ملکزاده خاصلویی
دوباره سبز می شویم...
شش گوشه
ریاضیات
نوجوونی از خودتون
عکس
امپراتوری هخامنشیان
ME&YOU
*مظلومیت اهل البیت(علیهم السلام)*
آوای آشنا
آرشیو
آرشیو مطالب کتاب جمله های طلایی و مطالب گوناگون[58] . جمله های طلایی[17] . ازدواج[8] . آرامش[4] . تصاویر[4] . خانواده سبز[4] . زندگی[4] . عشق[3] . خوشبختی[3] . رومانتیک[3] . سلامتی[3] . تصویر[3] . زن[3] . میلاد[3] . گناه[2] . مادر[2] . گزیده مجله خانواده سبز[2] . کشمیر[2] . قرآن[2] . عیدنوروز[2] . فریدون مشیری[2] . قانون جذب[2] . مناظره[2] . یادگاری دوستان[2] . کبد چرب[2] . نعمت[2] . جملات الهام بخش و زیبا برای زندگی[2] . خدا هست[2] . تکالیف[2] . تکنولوژی فکر[2] . حسین[2] . دختر[2] . دوستت دارم[2] . دوستی[2] . داستان[2] . زیبایی[2] . علی(ع)[2] . شب قدر[2] . صلوات[2] . صوفی و خرش[2] . اسلام[2] . ارتباط[2] . اس ام اس[2] . پیامبر[2] . اعمال[2] . اعمال شب لیله الرغائب . اعمال هنگام خواب . افتخار به زن بودن . افرادی که چشمشان کمتر از یک نمره ضعیف است، لیزیک نکنند . افسانه زن . افکاردیگران . اقدام عجیب . اگر خستگی و کسالت رهایتان نمی‌کند ! . اگر دعایتان مستجاب شد مواظب سه حالت باشید . اگر نمیتوانی . الحمد لله . الله الله و استجابت دعا . الهی قمشه ای . اما... . امام باقر . امام جعفرصادق . امام رضا (ع) . امام رضا علیه السلام و حفظ آبروی شیعه خراسانی . امام زمان . امام صادق . امام کاظم . امام هادی . امشب لیلةالرغائب . امنیت . امید . امید به زندگی به 150 سال می‌رسد . امیدوار کننده ترین آیه در قرآن . امیدواری . انتخاب نوع حجاب . اندیشه ها . انسان . انسانهای سبز . انگشتر بهشتى . انواع سوشی با طراحی های دیدنی و زیبا . انواع مختلف کفش . اولین ژیانی که تولید شد/عکس . اولین و آخرین سفر انسان به ماه . ای جوووونم . ایدز . ایده . ایده بزرگ . ایران برگر . ایران پرمصرف‌ترین مشتری سیگار تا 40 سال آینده . این 9 خرافه سلامت را باور نکنید! . این خوردنی‌ها شما را خسته‌ می‌کنند . این خوشمزه ها شما را پیر می‌کنند! . این ستارگان زن از شوهرانشان پولدارترند! . این ماده مغذی محافظ لثه است . این میان وعده مانع پرخوری می شود . این نانوایی نان ندارد . اینترنت با مغز ما چه می‌کند . بـآیَـ? . با 16 درخت با شکوه در گوشه و کنار جهان آشنا شوید . با اصول و کلیدهای فهم زبان بدن آشنا شویم! . با اظهار نیاز خود را ذلیل نکنید . با افراد عصبی چگونه برخورد کنیم . با این 12 انگیزه ازدواج نکنید! . با این لباس ها خوش اندام می شوید . با این نوشیدنی شیرین لاغر شوید . با بیل و کلنگ به جان تاریخ یزد افتادند . با تلاش . با خزان‌ زدگی پوستمان چه کنیم . با زبان بدن، مچ همه را بگیرید! . با فواید دارچین آشنا شویم . با مردان کوتاه قد ازدواج کنید! . بارهنگ . بازداشت یکی‌از عوامل تحریکات‌اخیر دراصفهان . بازیگر زن ایرانی از تغییر جنسیت و دنیای مردانه‌اش می‌گوید . باشگاه لاغر اندام های گوشی های موبایل! . بافتن موها . بانوی ایرانی، بهترین ورزشکار زن سال 2014 آسیا . باید و نبایدهای طراحی دکور فضای داخلی خانه . ببخش . بخشش . بخشش کنید، اما . بخور نخور‌های پاییزی از دید طب سنتی . بدون رژیم گرفتن لاغر شوید . برای نوجوان خود وقت بگذارید . برخی از آثار نماز شب . برداشتن موانع موفقیت . برکات‌ ماه‌ رمضان‌ . بسیار مهم و حیاتی . بلایی که سیگار بر چهره می‌‌آورد . به بهانه فیلم ملک سلیمان (ارتباط،دوستی و ...با اجنه مسایل دیگر) . به زن بودنتان افتخار کنید . بهترزندگی کردن . بهترزیستن . بهترین . بهترین خوراکی‌ها برای داشتن چشمانی زیبا . بهترین دعاى حاجت . بهترین راهنمای انتخاب و خرید لباس پاییزی . بهترین فبلت‌هایی که می‌توانید در پاییز خریداری کنید . بهترین و بدترین موادغذایی برای دیابتی‌ها . بهترین و جالب ترین سلفی های 2014 . بهترین کرم دور چشم، مناسب سنِ شما . بهترینها برای سال نو . بهره مندی از دنیا . بهروز یاسمی . بیست معجزه . بیش از 120 انسان منجمد در انتظار حیات دوباره‌اند! . بیماری که جان مرتضی پاشایی را گرفت جدی بگیرید . بیوگرافی ناصر گیتی‌جاه . پاداش کسی که آیة الکرسی را زیاد می خواند . پاسخ . پاسخ به سوالات . پای صحبت «نامزد مرتضی پاشایی» . پایان یا آغاز عاشق . پایه تخت . پایه های اخلاق . پردرآمدترین شغل ها برای زنان . پرسش . پروانه . پروردگار . پس از فوت همسرش! . پسر . پل . پلک بزنید . پند . پوکی استخوان . پیام . پیام ضروری . " دانش کم چیز خطرناکی است " . "حبس" در انتظار مزاحمان تلفنی 115 . "زمین در خوش ترین احوال" . «بهنام تشکر» پدربزرگ شد! . 10 اختراع برتر 2014 معرفی شد . 10 ترفند ساده برای سال اول ازدواج . 10 تفاوت عمده بین مغز زنان و مردان! . 10 چیزی که زن‌ها درمورد مردها تنفر دارند . 10 چیزی که هرگز نباید روی صورت تان قرار دهید . 10 درس زندگی . 10 دلیلی که باعث می‌شوند هرگز ثروتمند نشوید! . 10 راز تحریک متابولیسم بدن . 10 راز حل نشده در مورد انسان‌های اولیه . 10 راز نادیده گرفته شده از تاریخ . 10 روش برای اینکه در زندگی خوش شانس باشیم . 10 فایده معجزه‌ آسای زنجبیل . 10 فرمول ساده برای چکاپ شخصی . 10 مسکن طبیعی عالی برای دردهای قاعدگی . 100 دلاری . 12 آلوده‌کننده هوای داخل خانه . 13 عادت روزمره که باعث پیری میشود . 13 واقعیت چینی که شاید نشنیده باشید . 1387 . 14 باور غلط گوارشی . 14 نکته برای رسیدن به زندگی شادتر! . 15 واقعیت جالب در مورد هند که تا به حال نشنیده اید . 15 کاری که افراد برخوردار از اعتماد به نفس بالا انجام نمی‌دهند . 15روز . 16 اشتباهی که شما را کوتوله نشان می‌دهد! . 18 توصیه همسرانه برای آقایان . 20 دقیقه قبل از خواب قهوه بنوشید . 22 نکته تغذیه‌ای،نمره سلامت‌ . 25 نکته طلایی . 27 چیزی که در 27 سالگی باید یاد گرفت . 3 سال متوالی خشکسالی متوسط تا شدید در 8 استان . 30 . 30 بلایی که نباید سرخودتان بیاورید !!! . 30سال . 4 برابر شدن جمعیت سالمندی ایران . 40 آموزه مهم درباره همسرداری از زبان ائمه . 40 درصد از 200 نوع سرطان، قابل پیشگیری است . 40 نکته مهم اخلاقی در 40 جمله کوتاه و خواندنی . 40درس . 5 اشتباه در شستن صورت . 5 ترفند برای کار کمتر و موفقیت بیشتر در زندگی . 5 نکته حیاتی برای پیاده روی در تابستان . 50 . 6 چای گیاهی که سالم تان می کنند . 6 راهکار برای فرار از استرس های کاری . 6 فایده . 7 پیشنهاد غذایی مهم پزشکان برای سلامت و زندگی شاد خانم ها . 7 دلیل کاهش تمایل زنان به بچه‌دار شدن . 7 غذای ساده برای 7 موقعیت حساس . 79 درصد روزهای امسال پاک و سالم بودند . 7سین . 8 جاذبه طبیعت گردی ایران . 8 غذای سمی . 8 ماده خوراکی برای کم کردن اشتها . 8 نکته مهم . 9 توصیه‌ مفید صبحانه‌ ای! . 9 عادتی که ثروتمندان در زندگی دارند . 9 یار سلامتی بدن به شرط اعتدال . Art . Beautiful letter . Best Photograph . change me . Frying eggs made easy . Kashmir . Nice Garden . RED X RED . sms-اس ام اس . snake man . Surgery of a snake . Taronga Zoo . wow!!! . آبان ماه . آبان، ماه کم آبی تهرانی ها . آتش چهارشنبه . آثار روابط جنسی از منظر قرآن . آخر الزمان . آخرین آمار ازدواج و طلاق در کشور . آخرین آمار بیکاری در کشور . آخرین حرف تو چیست؟ . آدم برفی . آرام شدن . پیامبر اکرم . پیامبر اکرم(ص) . پیامبر اکرم(ص) نمونه کامل اخلاق . پیامبراکرم . پیامبران . پیرزن و مرد گوژپشت . پیشگیری از بارداری در ابتدای ازدواج . پیشگیری از سرطان . پیشنهاد هیجان‌انگیز برای موهای شما . پیوندهای روزانه . تئوری پنجره شکسته . تاثیر رنگ های شاد بر خلاقیت انسان ها . تاثیر قرمزوآبی . تاثیر میوه‌های بنفش و آبی در تقویت حافظه . تاثیر والدین در اخلاق . تاریخچه هفت سین . تاریخچه ولنتاین . تبدیل برج آب قدیمی به یک خانه مدرن . تبریک . تجلیل از پدر تعلیم وتربیت ایران در روز جهانی کودک . تخریب 2 طبقه پاساژ علاءالدین... . تدابیر مردان در همسرداری . تدبیر درست . ترافیک پرحجم در جاده های کشور . ترایفـل کاسـه ای رنگی . ترفندهای ساده برای زندگی . ترفندهای یک کدبانوی کامل . ترول . ترک کف پا را جدی بگیرید . تزریق انسولین، باعث ایجاد سرطان خون می‌شود . تزیین تخم مرغ . تست . تستهایی جالب برای تشخیص طلای اصل از طلای تقلبی . تشخیص آلزایمر از طریق راه رفتن . تشخیص آلزایمر با تست بویایی ! . آزاردهنده‌ترین مشکلات اندروید جدید . آسون ترین کار و سخت ترین کار . آشنایی با علائم، راه‌های تشخیص و مقابله با ویروس‌ کرونا . آشنایی با علایم و نشانه بیماری ها در چهره . آشنایی با معماران چیره دست دنیای جانوران . آشنایی با ویتامین D و بیماری های کمبود ویتامین D . آفرینش زن . آلودگی در آب تهران نداریم . آمادگی ازدواج . آموزش درست کردن بهترین سیب‌ زمینی سرخ کرده‌ دنیا . آموزش نماز . آموزش کمک‌های اولیه به مصدومین اسید پاشی . آموزنده . آموزه های طنز و جالب عمه کتی .
آرشیو
اشتراک
 
طراح قالب
www.parsiblog.com