سفارش تبلیغ

گوشی سه سیم کارته با تلویزیون
کتابخانه های ایران
جمله های طلایی و مطالب گوناگون
گناهى که تو را زشت نماید نزد خدا بهتر است از کار نیکى که پسندت آید . [نهج البلاغه]

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

دوشنبه 93 مرداد 6  6:1 عصر

با این 12 انگیزه ازدواج نکنید!


 

1- فشار اطرافیان: تـاثیراتی است که دوستان،خانواده،جـامـعـه و حتی عقاید شما بر شما تحـــمیـــل مـی کنند.
پیامی که مضمون آن اینچنین است: "تو باید در یک رابـطه بـا جــنس مخــــالف خود باشی و یا حتما ازدواج
کنی، اگر رابــطه نداشته باشی و یا ازدواج نکرده باشی حتما عیبی در تـو وجــود دارد." در جــامعه فـــشار زیادی به افراد مجرد تـحمـــیل میگردد اما دیگر زمان آن فرا رسیده است که آنها را بـه حـــــال خود رها کنیم و بیاموزیم که تجرد آنها را درک کــرده و ارج نـهـــیم. هر فردی مختار است مجرد بماند و یا ازدواج کند.

 

2- رهایی از تنهایی و افسردگی: بسیاری از افراد تنها به این خاطر که تنها هستند( و یا از تنها ماندن هراس دارند) و یا مایوس میباشند تن به ازدواج میدهند. آنها تصور میکنند که ازدواج مشکل آنها را مرتفع میکند. اما در این شرایط معمولا فرد قادر به یک گزینش صحیح نمیباشد و احتمال آنکه فرد با شخص نامناسبی ازدواج کند زیاد است. یک انسان ناامید و تنها پس از ازدواج نیز تنها خواهد ماند. برخی افراد تا آن حد از لحاظ عاطفی تهی میباشند که امیدی به یک ازدواج موفق با هیچ فردی را احتمال نمیدهند. در نهایت نیز اینگونه افراد گرفتار روابط محنت زا و غم انگیزی میشوند.

 

3- عطش جنسی: برخی افراد آنقدر غرق در غرایض جنسی خود میبانشد که جز روابط جنسی به چیزی دیگری نمی اندیشند. آنها رابطه جنسی را به یک رابطه صمیمانه و دراز مدت ترجیح میدهند. این گونه افراد تنها بدنبال یک همخوابه میباشند تا یک همسر خوب. اینگونه ازدواجها نیز پس از مدتی به سردی گراییده و از هم میپاشد. این انگیزه معمولا در مردان مشاهده میشود و تعداد آنها هم کم نیست.

 

4- گریختن از واقعیات زندگی خود: بسیاری از افراد ازدواج میکنند نه به این خاطر که شخص مناسبی را برای ازدواج یافته اند، بلکه به جهت آنکه عذری برای دوری گزیدن از مشکلات و واقعیات زندگی خود تراشیده باشند. زندگی اینگونه افراد عاری از شور و اشتیاق و هدف مشخص میباشد. اما جای آنکه راه حل را درون خودشان بیابند ازدواج کرده و تصور میکنند با ورود فرد دیگری در زندگیشان، زندگی آنها نیز از سکون و کسالت آوری بیرون خواهد آمد.

 

5- گریختن از رشد و بالندگی: اینگونه افراد تنها به این منظور ازدواج میکنند که فرد دیگری مسئولیت مراقبت از انها را به عهده گیرد. اینگونه افراد معمولا از لحاظ عاطفی به شریک خود وابسته میشوند. اینگوه ازدواجها در موارد زیر نمود بیشتری دارند:
 ازدواجهایی که اختلاف سنی فاحشی میان دو فرد وجود دارد.
در ازدواجهایی که اختلاف فاحشی در قدرت مالی و یا موفقیت شغلی دو فرد وجود دارد.
ازدواجهایی که مغایرت محسوسی در سبک زندگی دو فرد وجود دارد.

 

6- احساس گناه: برخی افراد که پیش از ازدواج با فردی رابطه دراز مدت داشته اند تن به ازدواج با فرد میدهند به این خاطر که از ترک کردن شریک خود هراس دارند که پس از رفتن آنها چه بر سر شریکشان خواهد آمد. همچنین احساس گناه میکنند زیرا که تصور میکنند آنطور که باید و شاید رفتار پسندیده ای نسبت به شریک خود نداشته اند و یا متقابلا لطفهایی که شریکشان در حق آنها روا داشته را جبران نکرده اند. هنگامی که فرد از روی احساس گناه و عذاب وجدان و نه از روی عشق واقعی تن به ازدواج با فردی دیگر میدهد ثمری جز ناکامی و نابودی هر دو فرد در پی نخواهد داشت.

 

7- پر کردن خلاء احساسی و معنوی: اینگونه افراد دارای حس پوچی و بی ارزشی میباشند و میخواهند توسط فرد دیگری خلاء وجودی خود را به گونه ای پر کنند اما باید آگاه باشند که هر میزان هم که فرد مقابلشان آنها را دوشت داشته باشد قادر به پر کردن خلاء های زندگی آنها نمیباشد.

 

8- پذیرش اجتماعی: جامعه به افراد مجرد به چشم یک انسان متهم مینگرد. این جمله را در درب ورودی بسیاری از رستورانها و یا مراکز دیگر زیاد دیده اید: "ورود افراد مجرد ممنوع" و یا بسیار از موسسات و ادارات افراد مجرد را به استخدام خود در نمیاورند. بنابراین ازدواج انگیزه ای میگردد برای جوانان تا در جامعه مورد پذیرش قرار گیریند.

 

9- تامین مخارج زندگی: اینگونه ازدواجها در زنان بیشتر به چشم میخورد که به منظور تامین نیازهایشان با مرد ثروتمندی تن به ازدواج میدهند.

 

10- اعتماد بنفس پایین: برخی افراد با نخستین فردی که به آنان پیشنهاد ازدواج میدهد میپذیرند و ازدواج میکنند. اینگونه افراد به لحاظ اعتماد بنفس پایینشان میپندارند قابل دوست داشتن نبوده و یا ارزش، زیبایی، محاسن و هنر کافی در خود سراغ ندارند که فردی شیفته آنان گردد. آنان از ترس آنکه نکند فرد دیگری آنان را نپسندد و شاید این آخرین فرصتی باشد که در زندگی برایشان ایجاد گشته، شتابزده تن به ازدواج میدهند.(مانند دخترانی که خیلی زود ازدواج میکنند)

 

11- اخذ تابعیت کشور دیگر: اینگونه افراد برای اخذ تابعیت کشور خاصی تن به ازدواج میدهند که یک ازدواج مصلحتی محسوب میگردد.

 

12- بی ارزش شمردن ارزش خود: اینگونه طرز تفکر در زنان به چشم میخورد. اینگونه زنان و یا دختران چنین میپندارند که وظیفه یک فرد تامین مخارج معیشتی و وظیفه یک زن تنها برآورده ساختن نیازهای جنسی مرد میباشد. آنها ارزش زن را در سطح یک همخوابه صرف میدانند. یکی از عللی که دختران جوان با مردان مسن ازدواج میکنند همین مسئله میباشد.

 


 

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

دوشنبه 93 مرداد 6  1:7 صبح

گفتگو با عروس جدید سینمای ایران

حکایت این خواستگاری جالب را بخوانید

به ماه‌چهره گفتم: همسر من می‌شوی؟

می‌خواستم زیرآب از ماه‌چهره خواستگاری کنم

من در جریان خواستگاری او نبودم

ازدواج از آن دست اتفاق‌هایی است که در زندگی همه ما نقطه عطفی بزرگ و اساسی به حساب می‌آید. اتفاقی که اگر با چشمانی باز و با کمک عقل و البته چاشنی عشق همراه باشد می‌تواند باعث خوشبختی و اوج گرفتن انسان شود و دریچه‌هایی جدید از زندگی را به روی او باز نماید. در میان انواع ازدواج‌هایی که در صنوف مختلف صورت می‌گیرد، ازدواج‌های سینمایی به واسطه جذابیت سینما برای مردم، زیرذره‌بین جامعه قرار دارند و خیلی زود سر و صدا به پا می‌کنند. آخرین مورد از ازدواج‌های سینمایی که همین چندی پیش در سایت‌های اینترنتی سر و صدای زیادی به همراه داشت، ازدواج ماه‌چهره خلیلی، بازیگر خوب و پرکار کشورمان بود. تیتر خبر این بود: «ازدواج ماه‌چهره خلیلی با یکی از تصویربرداران مطرح سینما!» در این خبر اسمی از همسر خلیلی برده نشده بود تا بازار شایعات در این مورد حسابی داغ شود و هرکسی از ظن خودِ یار خانم خلیلی را پیدا کند. خانواده‌سبز در این گفتگوی جالب و پر تیتر برای اولین بار پای صحبت‌های ماه‌چهره خلیلی و همسر هنرمند خوش انرژی‌اش، «ابراهیم اشرفی» نشست و داستان آشنایی و ازدواج آنها را مرور کرد. ضمن عرض تبریک به عروس جدید سینمای ایران با هم این گفتگوی جالب را مرور می‌کنیم.

* یکی- دو هفته پیش خبر ازدواج شما در فضای مجازی منتشر شد و سر و صدای زیادی هم به پا کرد. چرا اینقدر بی‌سر و صدا؟

ابراهیم: خیلی هم بی‌سر و صدا نبود. حدود سه ماه برای برگزاری مراسم برنامه ریزی کرده بودیم و اینطور نبود که امروز تصمیم بگیریم و فردا ازدواج کنیم.

ماه‌چهره: البته به نسبت ازدواج‌های معمول، دوران نامزدی کمتری داشتیم. رابطه ما از ابتدا با قصد ازدواج شکل گرفت و می‌دانستیم از رابطه چه می‌خواهیم. ما سه ماه نامزد بودیم و در این مدت بیشتر باهم آشنا شدیم، برنامه‌ریزی و بعد هم ازدواج کردیم.

* گفتید از ابتدا با قصد ازدواج وارد رابطه شدید. این، یعنی حس کردید آدم مورد نظرتان را پیدا کرده‌اید؟

ابراهیم: یک مثلی وجود دارد که می‌گوید «وقتی حس کردی یک نفر هست که به حرف‌هایت گوش می‌کند، وقت ازدواجت فرا رسیده!» این حس سراغ من هم آمده بود و حس کردم ماه‌چهره همان آدمی است که می‌تواند حرف‌هایم را بشنود و در کنارم باشد.

ماه‌چهره: راستش خیلی درگیر کار بودم و تمرکز زیادی روی زندگی شخصی‌ام نداشتم و در روزهایی که اصلا انتظار ازدواج را نمی‌کشیدم و به آن فکر نمی‌کردم، این موضوع اتفاق افتاد. در این سال‌ها یا مدام درگیر کار بودم و یا برای دیدار خانواده‌ام به لندن می‌رفتم و واقعا وقتی برای فکر کردن به ازدواج نداشتم، اما همانطور که گفتم درست لحظه‌ای که به ازدواج فکر نمی‌کردم، اتفاق افتاد.

* همه ما تصویر مبهمی از همسر آینده‌مان در ذهن‌مان ترسیم می‌کنیم. انتخابی که داشته اید چقدر به تصویر ذهنی تان نزدیک است؟

ماه‌چهره: هیچ وقت به این فکر نکرده بودم که شوهرم باید چه تیپ و قیافه‌ای داشته باشد بلکه یک سری ویژگی اخلاقی بود که برای انتخاب همسر آینده‌ام مد نظر داشتم. مهم ترین موضوع این بود کسی را انتخاب کنم که بتواند مرا درک کند. من گاهی حتی برای خودم هم پیچیده می‌شوم و خودم هم نمی‌توانم به راحتی خودم را درک کنم به همین دلیل دنبال آدمی بودم که بتواند درکم کند و به خواسته‌هایم احترام گذارد. یک بار که با پدرم در مورد همسر آینده‌ام صحبت می‌کردم و ایده‌آل‌هایم را در مورد ازدواج می‌گفتم، پدرم می‌گفت آدمی را که تو می‌خواهی باید سفارش بدهیم تا بسازند! (خنده). اما امروز خوشحالم که ابراهیم در کنارم است و با حضورش مرا به آرامش کامل رسانده است.

ابراهیم: به دلیل مشغله کاری که داشتم هیچ وقت فکر نمی‌کردم روزی برسد که بخواهم ازدواج کنم. البته این به معنای فرار از مسئولیت نبود و با توجه به شرایط کاری پدرم و سفرهای متعددی که داشت، در قبال خانواده‌ام مسئولیت داشتم و با این مقوله بیگانه نبودم. با خودم می‌گفتم حالا برای ازدواج وقت هست و نباید عجله‌ای برای آن داشته باشم. اما وقتی ماه‌چهره را دیدم و با هم آشنا شدیم نگرشم در مورد ازدواج عوض شد.

* چطور با هم آشنا شدید؟

ماه‌چهره: سر یکی از پروژه‌ها که با هم همکاری داشتیم، آشنا شدیم. آن کار خیلی سخت و طولانی بود و من و ابراهیم خیلی زود با هم وارد تعامل شدیم و سر صحنه راجع به کار صحبت می‌کردیم و به یکدیگر ایده می‌دادیم. به نظر من در شرایط کار خیلی بهتر می‌توان یک نفر را شناخت. در همان چند ماه اگرچه هنوز بحث ازدواج مطرح نبود، اما تا حد قابل توجهی با خصوصیات اخلاقی ابراهیم آشنا شدم. فکر می‌کنم اگر یک نفر پیدا شود که بتواند اینقدر دوست خوبی برای تو باشد، قطعا می‌تواند به عنوان همسر هم در کنارت قرار بگیرد.

* زندگی شما یک اتفاق عاشقانه است یا این عشق قرار است در طول زندگی به وجود بیاید؟

ماه‌چهره: رابطه ما اگرچه قبل از ازدواج عمر بلندی نداشت، اما به جایی رسیدیم که حس کردیم نمی‌توانیم بدون هم ادامه دهیم و باید وارد زندگی مشترک شویم. آنقدر نقاط و اهداف مشترک بین ما وجود داشت که از یک جایی به بعد حس نمی‌کردم ابراهیم یک انسان غریبه است، بلکه او را جزوی از وجود خودم می‌دانستم. بی‌شک بدون عشق این زندگی شکل نمی‌گرفت.

* چه کسی برای اولین بار حرف ازدواج را پیش کشید؟

ابراهیم: به رسم معمول پیشنهاد از طرف من مطرح شد. مدت‌ها بود که تصمیم خودم را گرفته بودم و می‌خواستم موضوع ازدواج را مطرح کنم. ماه‌چهره تهران نبود و در شهرستان مشغول فیلمبرداری بود که حلقه نامزدی سفارش دادم و منتظر فرصت خوبی بودم تا به شکلی خاص از او خواستگاری کنم.

ماه‌چهره: ابراهیم خیلی سنتی جلو رفت. من در جریان سفارش حلقه نبودم. از طرف دیگر، جالب است بدانید که ابراهیم پیش از سفارش حلقه، بدون این‌که من مطلع شوم با پدر و مادرم صحبت کرده بود و از آنها اجازه خواسته بود تا از من خواستگاری کند.

ابراهیم: ماه‌چهره از شهرستان برگشت و من هم دنبال فرصتی بودم که بتوانم خواستگاری خاصی از ماه‌چهره داشته باشم. حتی یک بار که به همراه ماه‌چهره، خواهرش (گلچهر) و باجناقم (بهنام) به کیش رفتیم، تصمیم گرفتم زیر آب و با لباس غواصی حلقه را به ماه‌چهره بدهم و از او خواستگاری کنم که البته خوب شد این اتفاق نیفتاد... (خنده).

ماه‌چهره: بعدها که فهمیدم ابراهیم قصد داشته به این شکل موضوع خواستگاری را مطرح کند، گفتم خدا را شکر که این کار را نکردی، چون لوازم غواصی خیلی دست و پای آدم را می‌گیرد (خنده)

* پس در نهایت ماجرای این خواستگاری خاص به کجا ختم شد؟

ابراهیم: در فرصت‌های مختلف قصد داشتم موضوع را با ماه‌چهره در میان بگذارم و صحبت ازدواج را پیش بکشم اما هر بار اتفاقی می‌افتاد و نمی‌توانستم این کار را انجام بدهم. تا این‌که بدون مقدمه گفتم، من دیگر نمی‌توانم صبر کنم، همسر من می‌شوی؟(خنده)

* و واکنش ماه‌چهره بعد از گرفتن حلقه چی بود؟

ابراهیم: برای چند لحظه شوکه شده بود و نفس نمی‌کشید. بعد هم اشک شوق در چشمانش حلقه زد...

ماه‌چهره: آره گریه‌ام گرفت چون واقعا فکر نمی‌کردم اینقدر زود به جایی برسیم که هر دو نفرمان مایل به ازدواج باهم باشیم. گریه‌ام به این دلیل بود که خیلی دوست داشتم بگویم آره! ابراهیم از من پرسید با من ازدواج می‌کنی؟ من هم در پاسخ گفتم هیچ چیز در دنیا برایم خوشحال‌کننده تر از این نیست که همسر تو باشم!!

* از مراسم ازدواج‌تان برای‌مان بگویید.

ماه‌چهره: بین خواستگاری تا روز عروسی فقط سه ماه فاصله بود و به دلیل این‌که قراردادهای کاری داشتیم تصمیم گرفتیم زودتر مراسم ازدواج را بر پا کنیم تا این جشن با کارمان تداخل پیدا نکند. مراسم ازدواج ما به دلیل این‌که اقوام و خانواده‌ام خارج از کشور زندگی می‌کنند، در ایران برگزار نشد و این جشن را همراه با 50 نفر از همسفرهای‌مان در خارج از کشور برگزار کردیم.

* پس هم عروسی بود و هم ماه عسل...

ابراهیم: نه، ماه عسل نبود، بیشتر یک دید و بازدید بود. در واقع هم فال بود هم تماشا! این مراسم بهانه‌ای شد تا اعضای فامیل که سال‌ها بود یکدیگر را ندیده بودند، دور هم جمع شوند. خوشحالیم که شور و شوق این دید و بازدید با شادی مراسم عروسی ما توام شد.  

* با توجه به این‌که خانواده ماه‌چهره در ایران زندگی نمی‌کنند مراسم خواستگاری رسمی به چه شکل انجام شد؟

ابراهیم: جالب است بدانید خواستگاری رسمی ما از طریق نرم‌افزارOOVOOبرگزار شد. یک لپ‌تاپ در خانه آقای خلیلی و یک لپ‌تاپ در خانه ما روشن بود و خانواده‌ها از این طریق یکدیگر را می‌دیدند.

ماه‌چهره: صحبت‌ها بصورت تلفنی انجام شده بود. برای تولد پدر و برادرم به لندن رفته بودم که موضوع خواستگاری ابراهیم را خانواده‌ام با من در میان گذاشتند و قرار شد، خواستگاری به شکل سنتی از طریق اینترنت انجام شود. خانواده ابراهیم میوه و شیرینی و گل گرفته بودند و جلوی لپ تاپ قرار داده بودند، ما هم دقیقا این کار را انجام داده بودیم و خانواده‌ها از طریق اینترنت دقیقا به همان شکل سنتی مراسم خواستگاری را انجام دادند. در نهایت هم خانواده ابراهیم نقل پاشیدند و من هم رفتم و چایی آوردم.(خنده)

* اگرچه شب عروسی یکی از خاطره‌انگیزترین شب‌های عمر هر انسانی است اما به دلیل خستگی‌هایی که در پی دارد به خیلی از عروس و دامادها خوش نمی‌گذرد. برای شما هم همین موضوع مصداق داشت؟

ابراهیم: به من که خیلی خوش گذشت و آن شب حس می‌کردم روی ابرها هستم. اکثر مهمان‌ها می‌گفتند تا به حال در هیچ عروسی اینقدر به آنها خوش نگذشته بود. ما هم از این قاعده مستثنی نبودیم و آنقدر به ما خوش گذشت که هنوز هم مدام راجع به آن صحبت می‌کنیم.

ماه‌چهره: به ما واقعا خوش گذشت. ما برای این مراسم سه ماه برنامه‌ریزی کرده بودیم و تمام تلاش‌مان را به کار بستیم تا همه چیز به بهترین شکل ممکن اجرا شود اما با این حال با هم قرار گذاشته بودیم که اگر هر اتفاق بدی هم افتاد باز ما از لحظات‌مان لذت ببریم. البته خدا را شکر همه چیز عالی و حتی فراتر از حد تصورمان پیش رفت و همه چیز رویایی بود. خواهرها و برادرهای من و ابراهیم هم در این مراسم به عنوان ساقدوش در کنارمان بودند و خیلی به ما کمک کردند تا خیال‌مان راحت باشد و شب خوبی را پشت سر بگذاریم.

* و مهریه چطور تعیین شد؟

ماه‌چهره: شاید باور کردنش سخت باشد اما ما تا لحظه‌ای که سر سفره عقد نشستیم و عاقد از ما در مورد میزان مهریه سوال کرد، حرفی در این مورد نزده بودیم.

* ولی اکثر دخترها دوست دارند مهریه‌شان بالا باشد...

ماه‌چهره: من به مهریه زیاد اعتقادی ندارم. در دوران نامزدی هیچ وقت راجع به مهریه صحبت نکرده بودیم و وقتی عاقد در این مورد از ما سوال کرد، من و ابراهیم با تعجب به هم نگاه می‌کردیم.

ابراهیم: واقعا این موضوع برای‌مان اهمیت نداشت...

ماه‌چهره: آدم‌ها خودشان انتخاب می‌کنند که یک زندگی مشترک را آغاز کنند و اگر خدایی نکرده روزی با هم تعامل خوبی نداشتند، باز هم باید به اتفاق هم به این نتیجه برسند که نمی‌توانند با هم ادامه دهند! این درست نیست که از مهریه به عنوان یک عنصر فشار استفاده شود. فکر می‌کنم ارزش زن خیلی بالاتر از مبالغی است که برای مهریه در نظر گرفته می‌شود.

* ماه عسل کجا رفتید؟

ماه‌چهره: چون جشن عروسی مان خارج از کشور بود و یکسری از مهمان‌ها بعد از 20-30 سال با یکدیگر دیدار می‌کردند، هیجان زیادی به ما منتقل شده بود و واقعا نیاز داشتیم کمی استراحت کنیم. از طرف دیگر باید خیلی زود به پروژه‌هایی که قرار داد داشتیم ملحق می‌شدیم و به همین دلیل هم فرصتی برای سفر ماه عسل نداشتیم. خدا را چه دیدید شاید ماه عسل به برزیل رفتیم تا از تیم ملی کشورمان هم حمایت کنیم.

* اگر مادر شوید باید شاهد کمرنگ‌تر شدن حضورتان در عرصه بازیگری باشیم؟

ماه‌چهره: تا الان زمان زیادی از زندگی‌ام را به سینما و کار اختصاص داده ام. بنابراین بدون شک اگر عضو جدیدی وارد زندگی ما شود بخش بزرگی از وقتم را به او اختصاص خواهم داد.

* و از الان برای فرزندتان اسم انتخاب کرده‌اید؟

ماه‌چهره: پدر و مادرهای‌مان قبلا این کار را انجام داده‌اند. فامیلی ابراهیم، اشرفی است و نام خانوادگی من هم خلیلی است که از تلفیق این دو کلمه اسم «اشلی» را برای پسرمان انتخاب کرده‌اند.(خنده)

ابراهیم: اگر فرزندمان دختر شود نامش را «ماهیما» خواهیم گذاشت که تلفیقی است از نام ابراهیم و ماه‌چهره که البته به زبان هندی به معنای شکوه و عظمت پروردگار است.

* به دلیل نگرشی که نسبت به عرصه بازیگری وجود دارد، خیلی از خانواده‌ها حاضر نمی‌شوند پسرشان با یک بازیگر ازدواج کند. وقتی موضوع ازدواج‌تان را با خانواده در میان گذاشتید، چه واکنشی نشان دادند؟

ابراهیم: اول باید بگویم که من نگرش‌های موجود در جامعه را در مورد بازیگران قبول ندارم. روزی که موضوع را با خانواده‌ام در میان گذاشتم و گفتم وارد رابطه‌ای شده‌ام که خیلی دوستش دارم، از من پرسیدند چه کسی را انتخاب کرده‌ای؟ من هم گفتم غریبه نیست، از همکارانم است که قطعا او را می‌شناسید. مادرم هم وقتی اسم ماه‌چهره را شنید که آهان همان خوشگله ؟(خنده). خانواده‌ام خیلی مشتاق بودند زودتر ماه‌چهره و خانواده‌اش را ببینند و به این ترتیب بود که همه چیز خیلی زود پیش رفت.

* اصلا به ازدواج سینمایی فکر می‌کردید؟

ماه‌چهره: راستش هیچ وقت به سینمایی بودن یا نبودن همسرم فکر نکرده بودم، اما واقعیت این است که برای کسانی که سینمایی نیستند، شرایط کاری این حرفه یک مقدار سخت است. پس قاعدتا وقتی دو نفر آدم سینمایی با هم وصلت می‌کنند درک بهتری از شرایط کاری هم دارند و می‌توانند راحت‌تر با هم تعامل داشته باشند.

* با این تفاسیر چرا آمار طلاق‌های سینمایی بالاست؟

ماه‌چهره: خیلی از آدم‌هایی که در سینما فعالیت دارند، به دلیل فشار بالایی که در این حرفه وجود دارد، ترجیح می‌دهند با کسی ازدواج کنند که در این حوزه فعالیت نداشته باشد تا از این طریق زمان بیشتری را در کنار هم سپری کنند. شاید یکی از دلایلی که باعث می‌شود طلاق‌های سینمایی افزایش پیدا کند این است که به دلیل فشار کاری، آدم‌ها برای مدتی طولانی از هم دور هستند و از یک جایی به بعد ترجیح می‌دهند برای همیشه از هم جدا زندگی کنند.

ابراهیم: به نظرم طلاق چیزی نیست که به سینما ارتباطی داشته باشد و فکر می‌کنم در همه صنوف وجود دارد اما چون اهالی سینما بیشتر زیر ذره بین قرار دارند، اتفاقات زندگی مشترک‌شان هم بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد. من و ماه‌چهره به تعامل و درک خوبی از کار یکدیگر رسیده‌ایم.

* اگر یک روز ابراهیم بگوید دیگر نیازی نیست بازیگری را ادامه دهی، چه واکنشی نشان می‌دهی؟

ماه‌چهره:با توجه به شناختی که از ابراهیم دارم مطمئنم چنین چیزی از من نمی‌خواهد. در دوران نامزدی هیچ وقت از هم نخواستیم که کارمان را کم یا آن را به طور کامل کنار بگذاریم. ضمن این‌که همانطور که من به شغل ابراهیم احترام می‌گذارم، او هم به کار من احترام می‌گذارد و شغلم را دوست دارد. در تمام این مدت فقط در مورد این صحبت کردیم که در چه مسیری باید حرکت کنیم که با هم پیشرفت کنیم و به آرزوهای‌مان برسم.

* و آرزوهای‌تان چیست؟

ماه‌چهره: یکی از نقاط مشترک بین ما این است که خیلی بلندپرواز، با جدیت و مصمم هستیم تا به کمک هم تا آنجا که می‌توانیم پیشرفت کنیم و به اهداف‌مان برسیم.

ابراهیم: ما هم مثل همه دوستان سینمایی علاقه داریم به جایی برسیم که کارمان به بهترین شکل دیده شود. مثلا من دوست دارم بابت فیلمبرداری که انجام می‌دهم مورد تقدیر قرار بگیرم، ماه‌چهره هم دوست دارد طوری کار کند که کارش به نحو احسن دیده شود.

* کنار هم قرار گرفتن شما، سرعت رسیدن به این اهداف را بیشتر می‌کند، درسته؟

ابراهیم: بدون شک. فیلمنامه‌هایی را که به من پیشنهاد می‌شود، ماه‌چهره می‌خواند و من هم فیلمنامه‌هایی که به ماه‌چهره پیشنهاد می‌شود مطالعه می‌کنم و راجع به آن‌ها صحبت می‌کنیم تا بهترین تصمیم گرفته شود... قطعا وقتی دو عقل سینمایی در کنار هم قرار می‌گیرد طرفین می‌توانند به نتیجه بهتری دست پیدا کنند.

ماه‌چهره: من سال‌ها به دلیل عشقی که به سینما داشتم از خانواده‌ام دور بودم و به ازدواج هم فکر نمی‌کردم، چون تصورم این بود که اگر عشق دیگری وارد زندگی‌ام شود، عشق و علاقه‌ام به کار کمرنگ می‌شود و نمی‌خواستم این اتفاق بیفتد! اما الان که ابراهیم در کنارم قرار گرفته می‌بینم نه تنها علاقه‌ام به کار کمتر نشده بلکه من و ابراهیم مدام با هم در مورد کار صحبت می‌کنیم و در واقع زندگی حرفه‌ای و زندگی مشترکم در یک مسیر قرار دارد و فکر نمی‌کنم هیچ اتفاقی شیرین‌تر از این باشد.

* این روزها مشغول چه کاری هستید؟

ماه‌چهره: من از سال پیش، مشغول حضور در سریال «گذر از رنج‌ها» به کارگردانی آقای فریدون حسن‌پور هستم که بیشتر آن در شمال کشور تصویربرداری می‌شود.

ابراهیم: من هم چند روزی هست که به عنوان مدیر فیلمبرداری فیلم جدید آقای کاهانی (استراحت مطلق) در خدمت ایشان هستم. این فیلم نسبت به آثار قبلی آقای کاهانی فضایی کاملا متفاوت دارد و باید منتظر فیلمی غافلگیر‌کننده از ایشان باشیم.

* حرفی مانده که برای‌مان بگویید؟

ابراهیم و ماه‌چهره: از این فرصت استفاده می‌کنیم و از همه کسانی که در این مدت در کنارمان بودند تشکر می‌کنیم. مخصوصا پدر و مادرها و همچنین خواهرها و برادرهای عزیزمان که با حمایت‌های خود اجازه ندادند سختی برگزاری مراسم عروسی را به تنهایی به دوش بکشیم... همچنین باید از تمام دوستان و همکاران عزیزی که بعد از انتشار خبر ازدواج‌مان لطف کردند و ما را مورد عنایت خود قرار دادند، تشکر ویژه‌ای داشته باشیم.


 

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

با اصول و کلیدهای فهم زبان بدن آشنا شویم!


اگر زبان برای بشر وسیله‌ای برای مخفی کردن احساسات و افکارش است از طرف دیگر حالات بدن و به‌اصطلاح ژست‌های او نیز نمایانگر همان حقایق درونی هستند که ما سعی در مخفی کردنش داریم، حال در این مقاله که برگرفته از تجربیات افراد متخصص و درگیر در این موضوع است تلاش شده که برخی از این اسرار بدن را هویدا سازیم.
مقاله زیر برگرفته‌شده از مجموعه مقالات و کتاب‌های جو ناوارو مأمور سابق سازمان امنیت ملی آمریکا است.

برای میلیون‌ها سال اجداد بشر بر روی پهنای کره خاکی زندگی می‌کردند و از اسرار جالب این هم‌زیستی در این بوده که اوایل زبان واحدی برای تبادل اطلاعات با یکدیگر نداشته‌اند، حال سؤالی که پیش می‌آید این است که این اجداد بشر چگونه منظور هم را به یکدیگر می‌فهماندند؟ جواب سؤال در ایجاد ارتباط با حرکات بدن و حالات صورت است. بدین گونه که آن‌ها با رفتار بدنی خود و یا حالات چهره خود پیام خود را به دیگران می‌رساندند. در ترس، ناراحتی، بیماری،شادی، درخواست‌های دیگر، همه و همه را با حالات چهره و حرکات بدن به هم می‌فهماندند!
در زمینه? حالات بدن و صورت بایستی بیان کنم که بیشترین چیزی که می‌تواند واقعیت حقیقی شما را برملا کند همان حالات مذکور هستند. مثلاً زمانی که شخصی در کنار شما غذای تندی را می‌چشد شما به‌سرعت از حالت چهره او می‌توانید به طعم غذا پی ببرید بدون اینکه نیاز باشد مزه غذا را از آن شخص بپرسید؛ چرا که سیستم عصبی بدن انسان به شکلی کار می‌کند که تمام واقعیات را مستقیم به ماهیچه‌های شما منتقل می‌کند بدون اینکه بتواند به ماهیچه‌های شما دروغ بگوید. بنابراین اگر شما زیر آب سرد قرار بگیرید سیستم عصبی شما به‌صورت خودکار فرمان انقباض ماهیچه‌ها را برای آن‌ها صادر می‌کند هرچند که شما به خود بگویید آب گرم است ولی بدن شما از واقعیات پیروی می‌کند نه از آنچه شما می‌خواهید جلوه دهید.
به این ترتیب زبان بدن بهترین و قابل‌اعتمادترین راه برای استخراج واقعیت از دیگران است. حال نکته بسیار جالب دیگری که در این زمینه بایستی به آن اشاره کنم مشترک بودن این حالات بدن در شرایط متفاوت برای افراد مختلف در جاهای مختلف است؛ یعنی یک شخص آسیای شرقی همان واکنشی را از خود نسبت به ترس از یک جانور وحشی نشان می‌دهد که یک فرد آفریقایی یا آرژانتینی از خود نشان می‌دهد زیرا برخلاف باورهای غلط ما نوع بشر دارای ضمیر ناخودآگاه مشترک با یکدیگر است. از این رو دانستن زبان بدن برای استخراج واقعیت‌ها مرز نمی‌شناسد و این نکته نقطه قوت این علم است. حال نکته جالب دیگر در رابطه با حرکات بدن این است که آن‌ها کاملاً ژنتیکی و ارثی هستند و هیچ‌کدام قابل یادگرفتن نیستند! مثلاً وقتی یک کودک نابینا به دنیا می‌آید بدون اینکه دیگران را دیده باشد و یا از آن‌ها چیزی شنیده باشد همان واکنشی را نسبت به سردی هوا نشان می‌دهد که یک شخص سالم و میان‌سال در یک نقطه دیگر دنیا نشان می‌دهد. البته بایستی متذکر شویم که بعضی افراد بخصوص هستند که با تمرین بسیار این رفتار ناخودآگاه بدن خود را مخفی می‌کنند و در آن‌ها تشخیص واقعیت بسیار سخت می‌شود و یا اینکه بعضی مواقع یک سلسله اتفاقات در زندگی شخصی باعث می‌شود که پالس‌های ساطع‌شده از طرف آن فرد برخاسته از آن سلسله حوادث باشد نه از خاطر آن اتفاقی که در حال استمراری در حال وقوع است! مثلاً هنگامی‌که از شخصی درباره راحتی خود بر روی صندلی اتاق انتظار بپرسید او علائم ناراحتی از خود بروز دهد ولی درواقع دلیل این علائم می‌تواند به خاطر مشکلاتی باشد که در خانه با همسر خود داشته باشد ولی فکر کردن زیاد به آن موضوع به‌صورت ناخودآگاه بر رفتار بدن او درزمینه? صندلی نیز تأثیر منفی بگذارد. بنابراین با تشخیص چند علامت نمی‌توانید بدون دانستن گذشته شخص درباره حال او با اطمینان نظر دهید.
حال خیلی‌ها مشتاق این هستند که بدانند در زندگی شخصی خود و یا در سر کار و یا در خیابان و اماکن عمومی برای اینکه بتوانند از احساسات دیگران باخبر باشند و متعاقباً بتوانند تصمیم صحیح را بگیرند باید چه چیزهایی را بدانند، که در این بخش از مقاله خود به این موضوع خواهیم پرداخت. درزمینه? وراثتی بودن و همچنین ناخودآگاه بودن و همچنین مشترک بودن حالات چهره و بدن افرادی همچون چارلز داروین و پاول اکمان نظریه‌هایی را در اثبات این قضایا دارند که مطالعه آن‌ها توسط مخاطبین عزیز خالی از لطف نخواهد بود. علاوه بر افراد سرشناسی که قبلاً نامشان ذکر شد تحقیقات آزمایشگاهی زیادی نیز دراین‌باره انجام‌شده است به‌گونه‌ای که نشان می‌دهد هم این رفتار ناخودآگاه وراثتی هستند و هم نشان می‌دهد که آن‌ها بین همه مشترک هستند برای همین هست که افراد با نژادهای مختلف وقتی بر لبه سخره می‌روند می‌ترسند که به پایین نگاه کنند زیرا این یک واکنش ناخودآگاه مشترک بین تمام انسان‌ها است.
حال از نشانه‌های ناراحتی مثلاً زمانی که شخصی خبر بدی به ما می‌دهد این است که لب‌های خود را جمع می‌کنیم و اندکی نیز ابروهای خود را به هم نزدیک می‌کنیم، یا بعضی‌ها گردن خود را می‌مالند، یا مثلاً زمانی که ما در موقعیت خطرناک و ترسناک قرار می‌گیریم به‌صورت خودکار بدن ما در حالت دفاعی قرار می‌گیرد به‌گونه‌ای که ماهیچه‌های ما منقبض می‌شوند و ما خود را اندکی جمع‌وجور می‌کنیم. وقتی‌که ما شخصی را که دوست داریم می‌بینیم به‌صورت ناخودآگاه ضربان قلبمان بالا می‌رود و مردمک چشمان ما بازتر می‌شود و ماهیچه‌های ما به حالت انبساط درمی‌آیند و دست‌های ما تا حدودی باز می‌شود و در کل از میزان هوشیاری ما نسبت به اطرافمان برخلاف حالت ترس و خطر کم می‌شود، یا برای مثال دیگر هنگامی‌که شخصی هنگام گفتن ماجرایی از برقراری تماس چشمی با شما پرهیز کند می‌تواند نشان از دروغ بودن ماجرا باشد زیرا از این‌که به شما دروغ می‌گوید ترس دارد و نمی‌خواهد به‌اصطلاح چشم در چشم شما دروغ بگوید زیرا این موضوع او را اذیت می‌کند. حال فرض را بر این می‌گذاریم که شما توانستید علائم ناراحتی و دروغ را در شخصی تشخیص دهید، سؤالی که مطرح می‌شود این است که چگونه باید به حقیقت ماجرا پی برد؟ بایستی بیان کنیم که در این صورت بایستی با چرخاندن پایه‌های سؤال خود به سمت‌های مختلف و یا تغییر شرایط برای آن شخص علائم حقیقت را پیدا کنید و با روش سعی و خطا به اصل ماجرا پی ببرید.
از جمله علائم اثبات‌شده دروغ می‌توان به تعرق غیرمعمول، انجام ژست‌های غیرمعمول ، و همچنین زود از کوره دررفتن اشاره کرد زیرا افرادی که می‌دانند که حق با آن‌ها است زود از کوره در نمی‌روند و عصبانی نمی‌شوند. حال درزمینه? کشف حقایق از طریق حالات چهره و اهمیت آن در اینجا خلاصه گزارشی را برایتان می‌نویسم که بسیار جالب و قابل‌تأمل است.
بر اساس گزارش‌های منتشرشده وزارت دفاع آمریکا موسوم به پنتاگون سالانه 300 هزار دلار صرفاً برای مطالعه رفتارشناسی و زبان بدن شخص ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه و دیگر رهبران جهان هزینه می‌کند. گزارش‌ها نشان می‌دهد که رفتارشناسی رهبران جهان گاهی درست از آب درآمده است؛ مثلاً در قضیه تنش‌ها در اکراین بر سر شبه‌جزیره کریمه وزارت دفاع آمریکا رفتارشناسی صحیحی از شخص پوتین و مواضع او داشت به‌نحوی‌که می‌دانستند مواضع روسیه درزمینه? کریمه چه خواهد بود بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که رفتارشناسی افراد از طریق زبان بدن چه جایگاه مهمی بین گروه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی دارد.



 

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

یکشنبه 93 مرداد 5  12:35 صبح

" دانش کم چیز خطرناکی است "
دانش مختصر چیز خطرناکی است؛
باید که از " چشم? پاپریَن "، که همان چشم? حکمت است،
یا هیچ ننوشی یا خود را سیراب کنی.
در این چشمه، جرعه های کوچک و رقیق آدمی را مست و بی خبر می کند
اما نوشیدن ساغرهای پربار شخص را به هوشیاری باز می گرداند.
الکساندر پوپ
“ A Little Learning is a Dangerous Thing “
;A little learning is a dangerous thing
rink deep, or taste not the Pierian spring
,There shallow draughts intoxicate the brain
.And drinking largely sobers us again
Alexander Pope
? پایریَن، منسوب به پایریا، نام چشمه ای است در مقدونیه
که الهگان نُه گان? هنر از آن می نوشیده اند.
خاصیت این چشمه، بنا بر روایات اساطیری، این بوده است که
هرکس از آن جرعه ای می نوشید مست می شد،
اما اگر بیشتر و کامل تر می نوشید از مستی به هوش می آمد.
ظاهراً علم و فلسفه و حکمت چنین چشمه ای است که
هرکس چند کلمه ای بیاموزد و به صورتی و اصطلاحاتی قناعت کند
کافر می شود و بد مستی می کند؛
اما چون در ساحتی ژرف تر به آموختن ادامه دهد به ایمان باز می گردد.
? هایزنبرگ، از فیزیکدانان طراز اول قرن بیستم
با اشاره به همین نکته گفته است:
کسانی که یکی دو جرعه از جام شراب طبیعت می نوشند
خدا را منکر می شوند
اما خداوند در انتهای جام منتظر آنهاست.
برگرفته از کتاب " در قلمرو زرّین "
ترجمه و توضیحات حسین الهی قمشه ای


 

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

جمعه 93 مرداد 3  3:57 عصر

هر خانواده ایرانی، یک

خانواده سبز

ش 413 و 414

شگفتی های خلقت

کیست که پیشاپیش باران رحمتش، بادها را به مژده می فرستد؛ آیه 63، سوره نمل

 

سخنی از جنس نور

روزه سپر آتش جهنم است. حضرت محمد (ص)

 

ایستگاه چاقی – لاغری        ص 44

- سرماخوردگی، شما را چاق می کند!

محققان می گویند، این ویروس راه خود را به سلول های چربی پیدا می کند و به آنها دستور می دهد که بیش از حد معمول چربی ذخیره کنند. و جالب تر این که، این ویروس همچنین به سلول های بنیادی دستور می دهد که به سلول های چربی تبدیل شوند.

 

- خوش تیپ ها مراقب باشند

گفتنی است، خطراتی را که وسواس تغذیه ای عصبی برای جوانان به وجود می آورد، از طریق رسانه به گوش جوانان دچار این بیماری برسانید.

 

- بد خوابیدن چاق تان می کند

تحقیقات نشان داده عادات غلط هنگام خوابیدن موجب بروز چاقی می شود، حال دلایل این بد خوابیدن چه می تواند باشد.

 

- می خواهید لاغر شوید، پس ....

نوشیدنی آب را فراموش نکنید

قهوه تلخ بخورید

چای سبز را از قلم نیندازید

فلفل تند را فراموش نکنید

 

- 3 چربی سوز برای لاغری

اگر برای وزن کم کردن تلاش می کنید؟ غذاهای چربی سوز به رژیم غذایی خود اضافه کنید شاید با خوردن این 3 خوراکی چربی های بدن تان زودتر آب شود!

 

- روزنامه می خوانید، غذا نخورید

تحقیقات پزشکان می گوید: در زمان مطالعه، غذا میل نکنید، چرا که ممکن است به چاق شدن تان کمک کند... و غذا خوردن همراه با مطالعه به هیچ عنوان توصیه نمی شود... چرا که هورمون های بیشتری در بدن ترشح می شود که باعث می شود شما بیشتر غذا میل کنید...

 

ص 75

- با روغن نارگیل زیبا شوید

- ماست رقیق پوست شما

- رازهای جوانی پوست با طب سنتی

متخصص طب سنتی به راه های پیشگیری از پیری پوست اشاره می کند و می گوید: «مصرف شیر، عسل، زرده تخم مرغ و بادام در کاهش روند پیری بدن بسیار موثر است.»

-        داشتن خواب کافی در طول شبانه روز به روند کند شدن پیری پوست کمک می کند، بنابراین استراحت به میزان کافی و خواب مفید از راه های پیشگیری از پیرشدن و پوست به شمار می رود.

 

ایستگاه سلامتی ص112

- نخ و مسواک را فراموش نکنید

برای داشتن دندان های سفید و تمیز نخ دندان و مسواک را هیچ وقت فراموش نکنید...

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

پنج شنبه 93 مرداد 2  5:29 عصر

پسرم می‌گوید «من دختر هستم!»


ترانسکشوال کسی است که واقعا آگاهی جنسی و نقش جنسی‌اش با وضعیت آناتومیکی بدنش متفاوت باشد.


چندی پیش مهدی صابری، رئیس هیأت‌مدیره انجمن حمایت از بیماران اختلال هویت جنسی از وجود تقریبی دو هزار و 500 فرد مبتلا به این اختلال در کشور خبر داد. دختران و پسرانی که اغلب با تمسخر، عدم درک و مخالفت خانواده و اطرافیان مواجه می‌شوند و همین مسئله موجب می‌شود تا علاوه بر سنگینی اختلالی که با آن دست به گریبان هستند با افسردگی نیز دست و پنجه نرم کنند؛ روندی که اگر کنترل و درمان نشود، می‌تواند بر فعالیت‌های اجتماعی فرد تاثیر بگذارد و به مرور او را گوشه‌گیر و خانه‌نشین کند.

اگر شما هم فکر می‌کنید رفتارهای فرزندتان تداعی‌کننده جنس مخالفش است یا عملکرد و انتخاب او با آنچه باید باشد سازگاری ندارد، حتما این مقاله را بخوانید تا با علائم اختلال هویت جنسی و راه‌های صحیح برخورد با آن آشنا شوید. دکتر فاطمه رنجبر، متخصص اعصاب و روان و فلوشیپ روانپزشکی کودک و نوجوان شما را در این زمینه راهنمایی می‌کند.

وقتی بدن با روحیه جور درنمی آید!
در مسئله جنسیت دو موضوع مطرح است: آگاهی جنسی و نقش جنسی. آگاهی جنسی معمولا از حدود 3 سالگی به بعد اتفاق می‌افتد؛ برای مثال یک پسربچه می‌فهمد که پسر است و به تدریج متوجه تفاوت‌های دو جنس می‌شود. تقریبا از 4یا 5 سالگی نیز مسئله کنجکاوی جنسی پیش می‌آید و کودک می‌خواهد بداند تفاوت‌های بین دختر و پسر چیست. به موازات آگاهی جنسی، فرد نقش جنسی هم می‌پذیرد. برای مثال اگر دختر است تمایل دارد لباس‌های دخترانه بپوشد یا عروسک‌بازی کند یا اگر پسر است دوست دارد ماشین‌بازی کند.

در دوران دبستان هم معمولا دوست‌یابی‌ها به سمت جنس موافق است. سپس با رسیدن به دوره نوجوانی مسئله تمایلات جنسی پیش می‌آید و فرد به طور طبیعی به سمت جنس مخالف کشیده می‌شود. منتها گاهی اوقات آگاهی جنسی فرد متناسب با فیزیولوژیک بدنش نیست؛ برای مثال ممکن است از لحاظ فیزیولوژیک، آناتومی و هورمون‌ها پسر باشد اما در عین حال آگاهی جنسی و تمایلاتش دخترانه باشد. چنین فردی مبتلا به اختلال هویت جنسی است و از همان دوران کودکی فکر می‌کند، دختر است.

ترانسکشوال کاذب هم داریم
ترانسکشوال کسی است که واقعا آگاهی جنسی و نقش جنسی‌اش با وضعیت آناتومیکی بدنش متفاوت باشد. بعضی از افراد هم ترانسکشوال کاذب هستند یعنی به صورت دوره‌ای احساسات‌شان تغییر می‌کند برای مثال ممکن است یک دختر نوجوان خیلی دوست نداشته باشد در قید و بند محدودیت‌های دخترانه قرار بگیرد به همین دلیل سعی می‌کند مثل پسرها رفتار کند اما درحقیقت از جنس خودش بدش نمی‌آید و قبول دارد که دختر است بنابراین فقط برای داشتن آزادی بیشتر آگاهی جنسی‌اش را به طور کاذب و دوره‌ای تغییر می‌دهد.

شاید مشکل از هورمون‌ها باشد
ترانسکشوال‌ها قبل از اینکه بخواهند جراحی کنند، باید یک دوره تحت روان‌درمانی قرار می‌گیرند تا مشخص شود آیا واقعا ترانس هستند یا خیر. شاید اگر بدانند بعد از تغییر جنسیت دیگر راه بازگشتی ندارند نظرشان را تغییر دهند. علاوه براین از لحاظ فیزیولوژیک و آناتومیک هم مورد بررسی قرار می‌گیرند. یک ترانس واقعی تمام آزمایش‌ها و هورمون‌هایش طبیعی و مطابق با جنسیت بدنش است و فقط خودش احساس می‌کند جنسیتش برعکس است بنابراین اگر در آزمایش‌ها مشخص شود مشکلی وجود دارد دیگر به او ترانس واقعی نمی‌گویند. برای مثال ممکن است میزان هورمون‌های زنانه یا مردانه در بدن بالا و پایین شده باشد و تمایلات طبیعی فرد با درمان‌های هورمونی بازگردد.

کی نگران شویم؟
نقش جنسی تا حد زیادی تابع محیط است. برای مثال یک پسربچه از پدرش الگو می‌گیرد و دوست دارد مثل او باشد و یک دختربچه از مادرش الگوبرداری می‌کند اما کسانی که اختلال هویت جنسی دارند اگر پسر باشند دوست دارند بیشتر رفتارهای مادر را تقلید کنند و تمایلی به دوستی با گروه همسالان پسر ندارند. تا زمانی که سن کودک پایین است این رفتارها خیلی برای اطرافیان عجیب نیست اما وقتی به دوره نوجوانی می‌رسد به جای اینکه به سمت جنس مخالف کشیده شود، جنس موافق را انتخاب می‌کند. برای مثال اگر پسر است سمت پسرها کشیده می‌شود چون خودش را دختر فرض می‌کند و ممکن است خیلی ظریف صحبت کند، لباس زنانه بپوشد، ابروهایش را بردارد و ...

برچسب نزنیم!
وقتی چنین فردی بزرگ می‌شود و به سن نوجوانی می‌رسد کم‌کم با مخالف‌های خانواده و جامعه روبه‌رو می‌شود. گاهی اوقات برچسب هم‌جنس‌گرایی یا هموسکشوال هم به آنها زده می‌شود به‌خصوص در جوامعی که خیلی آگاهی ندارند و سنتی هستند درحالی که این افراد «ترانسکشوال» نامیده می‌شوند و از افراد « هموسکشوال» یا هم‌جنس‌گرا کاملا متفاوت هستند اما متاسفانه جامعه این دو را با هم یکسان تلقی می‌کند. درواقع این هم‌جنس‌گرایی است که یک اختلال جنسی غیر طبیعی محسوب می‌شود و باید درمان شود چرا که به تمایلات و انتخاب‌های خود فرد بازمی‌گردد اما ترانسکشوال‌ها واقعا تقصیری ندارند و بر اثر خطای طبیعت دچار این اختلال شده‌اند.

حمایت‌های دولت بیشتر شود
از دوران نوجوانی است که مشکلات برای این افراد شروع می‌شود زیرا این رفتارها در جامعه پذیرفته نیست بنابراین فرد دچار افسردگی می‌شود و احتمال سر زدن کارهای خطرناک در او بالا می‌رود. البته اگر بتواند به هر ترتیبی که شده تغییر جنسیت می‌دهد چون انگار همیشه در یک قفس زندانی بوده است. خوشبختانه این اختلال در ایران از خیلی سال پیش به عنوان یک بیماری شناخته شده و برای درمان آن فتوای فقها و مراجع هم وجود دارد حتی انجمن حمایت از ترانسکشوال‌های واقعی هم تشکیل شده و بهزیستی و پزشکی قانونی هم به آنها کمک می‌کند تا تغییر جنسیت دهند؛ برخلاف خیلی از جوامع که حتی مدرن‌تر از ما هستند اما هنوز ترانسکشوال را قبول ندارند.

شاید مقصر پدر و مادر باشند!
گاهی اوقات بعضی خانواده‌ها دوست دارند فرزند پسر داشته باشند اما دختردار می‌شوند و سعی می‌کنند دخترشان را مثل پسرها تربیت کنند؛ ممکن است حتی لباس‌های پسرانه تن او کنند و او را در بازی‌های پسرانه شرکت دهند یا بالعکس، بعضی خانواده‌ها دوست دارند دختردار شوند اما پسر دار می‌شوند و او را مثل دخترها بار می‌آورند. این افراد هم ترانسکشوال کاذب به حساب می‌آیند زیرا به دنبال یک عامل بیرونی دچار اختلال شده‌اند. موضوع اینجاست که وقتی کودک به سنین نوجوانی می‌رسد و رفتارهای جنس مخالف را ادامه می‌دهد پدر و مادر تازه پی می‌برند که زیاده‌روی کرده‌اند و تصمیم می‌گیرند دوباره او را به جنس خودش بازگردانند که این موضوع بسیار دشوار است. اما ترانسکشوال‌های حقیقی احساس‌شان واقعی است و اگر این احساس خیلی شدید باشد حتما نیاز به جراحی پیدا می‌کنند.

نگران این رفتارها نباشید
علائم ترانسکشوال بودن فقط در بازی‌های کودکان تجلی نمی کند و در همه حوزه‌ها دیده می‌شود. برای مثال کودک ممکن است از پوشیدن لباس متناسب با جنس خودش به شدت خودداری کند و اگر از او بپرسند دختر است یا پسر، جنس مخالف خود را بگوید. شاید خیلی از پسرها هم دوست داشته باشند خاله‌بازی کنند اما در عین حال لباس پسرانه را می‌پذیرند و وقتی از آنها سؤال می‌شود که پسر هستند یا دختر می‌گویند من پسر هستم. گاهی اوقات هم کودکان در شرایط خاص ترجیح می‌دهند مانند جنس مخالف رفتار کنند برای مثال اگر پدربزرگ نوه دختری را بیشتر دوست داشته باشد پسر خانواده سعی می‌کند مانند دخترها رفتار کند تا توجه پدربزرگ را به خود جلب کند یا برای مثال ممکن است کودک پسر در خانواده فقط خواهر، دخترخاله، دخترعمه و ... داشته باشد و این موضوع باعث شود کمی رفتارهای زنانه پیدا کند. این موارد هم از ترانسکشوال‌های کاذب به حساب می‌آیند.

با روانپزشک مشورت کنید
خانواده‌ها باید از همان اوایل کودکی سعی کنند نقشی که به فرزندشان می‌دهند با آگاهی جنسی، آناتومی و فیزیولوژی بدنش هماهنگ باشد حتی بازی‌ها و ورزش‌های کودک باید متناسب با جنس خودش باشند. برای مثال اگر دختر است از او بخواهند گاهی اوقات آشپزی یا خاله‌بازی کند. اگر پدر و مادر احساس کردند باوجود تربیت صحیح جنسی، رفتار فرزندشان موافق جنسیت خود نیست حتما باید به روانپزشک مراجعه کنند تا با مصاحبه و آزمایش مشخص شود ترانسکشوال واقعی است یا کاذب. گاهی حتی اگر ترانسکشوال واقعی باشد و در اوایل دوران کودکی با او کار شود می‌توان این آگاهی جنسی را برگرداند یعنی اگر از همان ابتدا درمان را شروع کنیم و نگذاریم کودک در نقش جنسیتی فرورود شاید بتوانیم او را به جنسیت موافق آناتومی‌اش بازگردانیم.



گردآوری: گروه سلامت سیمرغ


منبع : مجله سیب سبز


 

نوشته شده توسط:   راجاخان  

جمعه 93 تیر 20  12:35 صبح

آنچه که هستی هدیه خداوند است و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند... پس بی نظیر باش

-

وقتی تو زندگی به یک در بزرگ رسیدی نترس و نا امید نشو... چون اگه قرار بود در باز نشه جاش دیوار میذاشتن...

-

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو مینگرد...
به دلی دل بسپار که بسیار جای خالی برایت داشته باشد...
و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد


 

نوشته شده توسط:   راجاخان  

سه شنبه 92 دی 17  10:20 عصر

«قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی» (10), پروردگارا! سینه ام را بگشاه, کارم را آسان کن, گره از زبانم باز کن, تامردم سخنان مرا بفهمند.
-
پروردگارا ما را در دنیا نیکی عطا فرما و در آخرت نیکی عطا فرما و ما را از عذاب آتش دوزخ حفظ فرما
-
پروردگارا ما ایمان آوردیم؛ پس ما را از گواهان بنویس. سورة مائده آیة 83
-
پروردگارا از ما بپذیر زیرا فقط تو شنوای دانایی. 127 سوره بقره

-
وقتی ما شکایت ، سرزنش و انتقاد کنیم ، غبطه بخوریم ، حسادت کنیم یا هر نوع احساس منفی دیگری داشته باشیم ، در واقع به تمام نعمت های الهی پشت کرده ایم . راز شکرگزاری یکی از قدرتمندترین ابزاری است که ما برای تحول زندگیمان به سوی لذت و شادی محض ، از آن استفاده خواهیم کرد .
-
«پروردگارا از همسران و فرزندانی که نور چشم باشند به ما عطا فرما و ما را برای متّقین پیشوا قرار ده».
-
«پرودگارا محقّقاً تو می‌دانی آنچه را پنهان می‌کنیم و آنچه را آشکار می‌کنیم و چیزی در آسمان و زمین بر خدا پنهان نیست»
-
«پروردگارا ما بر خود ستم نمودیم و اگر ما را نیامرزی و رحم نکنی، البتّه از زیانکاران خواهیم بود».

-

«پروردگارا والدینم را رحم فرما، چنانکه در کوچکی مرا تربیت کردند».
-
خدا را دوست دارم چون . . .

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با هر username که باشم، من را connect می کند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی کند .

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با یک delete هر چی را بخواهم پاک می کند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اینهمه friend برای من add می کند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اینهمه wallpaper که update می کند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با اینکه خیلی بدم من را log off نمی کند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی کند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه می گذارد هر جایی که می خواهم Invisibel بروم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی کند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه اجازه، undo کردن را به من می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه آن من را install کرده است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت به من پیغام the line busy نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اراده کنم، ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه دلش را می شکنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی کند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، کافیه فقط به دلم سر بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت پیغام no response to نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه نامه هاش چند کلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو کارش نیست

خدا را دوست دارم ، بخاطر اینکه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با کس دیگری حرف می زنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه فقط وقت بی کاریش یاد من نمی افتد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه می توانم از یکی دیگر پیشش گله کنم، بگویم که ....

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی کند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تنها کسی است که می توانی جلوش بدون اینکه خجل بشوی گریه کنی، و بگویی دلت براش تنگ شده

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم

خدا را دوست دارم به خاطر اینکه از من می پذیرد که بگویم : خدا یا دوستت دارم. ...

-

ادامه مطلب...

 
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
 
سه شنبه 93 مرداد 7
امروز:   414 بازدید
دیروز:   1079  بازدید
فهرست
پیوندهای روزانه
آشنایی با من
جمله های طلایی و مطالب گوناگون
مدیر وبلاگ : الهه ناز[1693]
نویسندگان وبلاگ :
راجاخان
راجاخان (@)[70]


دلسوز و مهربان نسبت به همه بنده های خدا هستم و سعی میکنم به همه کمک کنم. لطف کنید وبلاگ را فقط با اکسپلورر مشاهده فرمایید چون اینطوری دیگه بهم ریخته نخواهد شد...
لوگوی خودم
جمله های طلایی و مطالب گوناگون
اوقات شرعی
لینک دوستان
آوای آشنا
آرشیو
آرشیو
اشتراک
 
طراح قالب
www.parsiblog.com