خرگوش و لاک پشت
روزی روزگاری در جنگلی زیبا، خرگوش مغروری زندگی می کرد که مشهور به سریع دویدن بود. همین باعث شده بود که او به خودش مغرور شود و دائم لاک پشت را به خاطر کند راه رفتنش مسخره کند. یک روز لاک پشت که از حرف ها و حرکات خرگوش عصبانی بود به او گفت: "خرگوش جان! همه می دانند که تو سریع می دوی، ولی چه فکر کرده ای؟ تو با تمام قدرتت باز هم قابل شکست هستی"! خرگوش به حالت تمسخر شروع به آه و ناله کرد و گفت: "وای... شکست! مسابقه با چه کسی؟ مطمئناً با تو نباید باشد"! بعد هم با قیافه ای جدی گفت: "هیچ کس در دنیا وجود ندارد که بتواند با من مقابله کند، خودت که می دانی من سریع ترین هستم." لاک پشت که از لاف های بیهودهِ خرگوش عصبانی بود، به همین خاطر با او قرار مسابقه ای گذاشت. در روز مسابقه، هر دو در خط شروع قرار گذاشتند. وقتی مسابقه شروع شد، خرگوش خمیازه ای کشید و خواب آلود بود، لاک پشت هم با زحمت زیاد راه را در پیش گرفت. وقتی که خرگوش دید رقیبش چطور به آرامی راهپیمایی می کند، با خود گفت: "کمی می خوابم و بعد بلند می شوم" و به سرعت خوابش برد. بعد از اینکه از خواب بیدار شد به دنبال لاک پشت راه افتاد و دید که او مسیر زیادی را طی نکرده است، تصمیم گرفت که صبحانه مفصلی بخورد. در همان نزدیکی، یک مزرعهِ کلم دید و آنجا رفت تا کمی کلم بخورد، شروع به خوردن نمود و چون زیاده روی کرد و آفتاب هم به شدت می تابید باز خوابش گرفت، تصمیم گرفت چرت کوچکی بزند و با خود گفت: "قبل از اینکه با سرعت بی نظیرم از خط پایان رد شوم کمی می خوابم." خرگوش در حالی که چهره لاک پشت را به هنگام بازنده شدن مجسم می کرد به خواب عمیقی فرو رفت. خورشید کم کم غروب می کرد و لاک پشت با زحمت به سمت خط پایان پیش می رفت و فقط 100 متر با آن فاصله داشت که در آن لحظه خرگوش از خواب پرید. باز هم به حالت مسخره و توهین، لاک پشت را نگاه کرد ولی دید که او فقط چند متر با خط پایان فاصله دارد، بعد شروع به جست و خیز کرد و آنقدر دوید که زبانش از دهانش بیرون زد. اما برای خرگوش مغرور دیگر خیلی دیر شده بود. لاک پشت به آرامی از خط پایان گذشت و او را شکست داد. خرگوش هم با خستگی، ناراحتی و پشیمانی به خط پایان رسید و کنار لاک پشت به زمین افتاد و لاک پشت در حالی که به آرامی به چهره او لبخند می زد، گفت: "آهسته ولی پیوسته، هر کاری را بهتر می شود انجام داد." از این داستان نتیجه می گیریم که اولاً هیچ وقت به هیچ کدام از توانایی های خودمان مغرور نباشیم و آن را به رخ دیگران نکشیم چون ممکن است دیگران خصلت های خوبی داشته باشند که ما از آن بی نصیب باشیم. نتیجه دومی هم که از این قصه می گیریم این است که با اراده و زحمت و تلاش می توان هر غیر ممکنی را ممکن کرد و به هدف رسید، مثل لاک پشت که اینکار را کرد.
این داستان را همه بلدیم اما خیلی ها نمی دانند که داستان ادامه دارد...
خرگوشی و لاک پشتی بر سر اینکه کدام سریع ترند بحث داشتند و قرار شد برای اثبات آن در یک مسیرمسابقه بدهند. خرگوش به سرعت مدتی دوید و دید لاک پشت هنوز نرسیده تصمیم گرفت زیر درختی استراحت کند و بعد به مسابقه ادامه دهد. بزودی زیر درخت خوابش برد ولی لاک پشت آمد و از او سبقت گرفت و مسابقه را برد.
خرگوش بیدار شد و متوجه شد که مسابقه را باخته . روح این داستان این است که آهسته و پیوسته رفتن سبب پیروزی در مسابقه می شود. این داستانی است که ما با آن بزرگ شده ایم و با آن مأنوسیم.ولی بعدها کسی یک نوع جالب از این قصه را برایم تعریف کرد. این قصه چنین است: خرگوش از باختن در مسابقه مایوس نشد و به پیشگیری پس از عمل پرداخت(یعنی به ریشه یابی علّی پرداخت) و فهمید که مسابقه را فقط به این دلیل باخته است که بیش از حد مطمئن ، بی دقت و باز برخورد کرده است. اگر خرگوش همه چیز را برای خودش بدیهی فرض نمی کرد، لاک پشت مسابقه را از او نمی برد. بنابراین با لاک پشت قرار گذاشت که مسابقه دیگری بدهد. لاک پشت هم قبول کرد. این بار خرگوش بدون توقف از شروع تا پایان مسابقه دوید و چند کیلومتر هم بیشتر رفت. روح این داستان میگوید که: سریع و از پا ننشستن بهتر از آهسته و پیوسته رفتن است. اگر در سازمانتان دو نفر داشته باشید که یکی آهسته کار و روش مند و قابل انعطاف و دیگری سریع و در عین حال متکی به آنچه که انجام می دهد، باشد، حتما فرد سریع و متکی به خود، بی وقفه و سریعتر از فرد آهسته کار و روش مند از نردبان سازمانی بالا می رود. آهسته کار و پیوسته کار بودن خوب است ولی بهتر است سریع و متکی به خود بود. ولی قصه اینجا تمام نمی شود. این بار لاک پشت فکری کرد و متوجه شد که با این روش راهی برای شکست دادن خرگوش وجود ندارد. کمی فکر کرد و بعد با خرگوش قرار مسابقه دیگری گذاشت . اما در یک مسیر نسبتا متفاوت. خرگوش قبول کرد. مسابقه را شروع کردند. خرگوش با حفظ آن سرعت و چالاکی پایدارانه خود، با سرعت بسیار از جا کنده شد تا اینکه به رودخانه عریضی رسید. خط پایان مسابقه دو کیلو متر آن طرف تر بود. خرگوش آنجا نشست و فکر کرد که چه کند. در این ضمن لاک پشت آهسته رسید و داخل رودخانه شد و شناکنان خود را به آنطرف رودخانه رساند و به پیشروی ادامه داد تا مسابقه را برد. روح این داستان به ما می گوید که : اول هسته اصلی توان خود را بشناس و بعد زمین بازی را طوری عوض کن که با آن توان تناسب داشته باشد. اگر سخن گوی خوبی در سازمان باشی مطمئن باش که فرصتهایی خلق میکنی تا با ارائه آنها مدیران پایین تر را قادر سازی که به تو توجه کنند. اگر قدرت تجزیه و تحلیل داری، قدری تحقیق کن، گزارش تنظیم کن و به سلسله مراتب بالا بفرست. کار کردن براساس قدرت و توانائیت نه فقط باعث می شود که به تو توجه کنند، بلکه فرصتهایی را برای رشد و ترقی ایجاد می کند. هنوز قصه تمام نشده. این بار خرگوش و لاک پشت تا اندازه ای با هم دوست شدند و نشستند و قدری با هم فکر کردند. هر دو متوجه شدند که مسابقه آخر می توانست بهتر برگزار شود. بنا بر این تصمیم گرفتند مسابقه آخر را تکرار کنند و این بار به صورت تیمی حرکت کنند. آنها شروع کردند. این بار خرگوش لاک پشت را تا رودخانه بر پشتش حمل کرد و در رودخانه لاک پشت شنا کنان خرگوش را به آن سو رساند. در آن طرف رودخانه خرگوش دوباره لاک پشت را بر پشتش سوار کرد و با هم به خط پایان رسیدند. هر دو از نتیجه مسابقه خیلی راضی تر از قبل به نظر می رسیدند. نتیجه اخلاقی اینکه: بطور انفرادی از توانٍ هسته ای برخوردار بودن و یا بطور انفرادی درخشیدن خوبست اما اگر تیمی کار نکنید و توانٍ هسته ای درونی خود را با توانٍ هسته ای فرد دیگر به پیش نبرید، همیشه زیر سطح متوسط، عمل می کنید. زیرا همیشه موقعیتهایی پیش می آید که شما کار را درست انجام نمی دهید ولی در کار گروهی همکار دیگر تان می تواند کار را به خوبی تمام کند. از این قصه درسهای بیشتری می توان گرفت. توجه داشته باشید که نه خرگوش و نه لاک پشت ، پس از شکست دست از تلاش بر نمی داشتند. خرگوش تصمیم گرفت سخت تر کار کند و پس از هر شکست به میزان تلاشش بیفزاید. لاک پشت استراتژی خود را تغییر داد زیرا او تا آنجا که در توان داشت سخت تر کار می کرد و در زندگی وقتی با شکست مواجه می شد گاهی اوقات لازم بود سخت تر کار کند و بر تلاشش بیفزاید.
از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود.
شش روز می گذشت ....
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد:
چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟
خداوند پاسخ داد:دستور کار او را دیده ای ؟
او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از
جایش بلند شد ناپدید شود.
قلبی داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا
قلب شکسته، درمان کند.
این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید .
خداوند فرمود:نمی شود !! چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی.....
را که این همه به من نزدیک است،تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با
یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی
که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسید:فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد:نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی
زیادی مواد مصرف کرده اید.
خداوند مخالفت کرد:آن که نشتی نیست، اشک است.
فرشته پرسید:اشک دیگر چیست ؟
خداوند گفت:اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی،
تنهایی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید
چون زن ها "واقعا" حیرت انگیزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند..
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ایستند.
وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قید و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و وقتی
دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.
در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،
با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند
چه قدر برایشان مهم هستید.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و
بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد
کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،
آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند
زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند
خداوند گفت:این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد
فرشته پرسید:چه عیبی ؟
خداوند گفت:قدر خودش را نمی داندhttp://www.cloob.com/club/article/show/clubname/chatroom/articleid/3973089
تصاویر سفر به کردستان(بانه،سنندج و مریوان)
سنندج(خانه آصف):
ادامه در لینک زیر:
http://www.cloob.com/profile/album/photoall/username/elaheh_s_d/wrapper/true
پارک سقز:



هتل جهانگردی سنندج:




دریاچه زریوارمریوان(هتل زریوار):









مسیر مرز بین ایران و عراق(مریوان،بازارچه مرزی):

مسیر راه سردشت:

مسجد روستای نوگل:

قرآن خطی در مسجد نوگل:

*وقتی در زندگی هدف والایی نباشد همه چیز پوچ و بی روح می شود.بهتر است برای خود هدفی انسانی یا فرهنگی در نظر بگیری و خود را وقف آن کنی.در این صورت زندگی روح تازه ای می گیرد.
*کسی که نتواند جوانمردانه زندگی کند مجبور خواهد شد ذلت و خواری را تجربه کند.
*جلیغه ضد گلوله، برف پاک کن شیشه خودرو و پرینتر لیزری همگی اختراعات زنان میباشند.
* For anything worth having one must pay the price; and the price is always work, patience, love, self-sacrifice. No paper currency, no promises to pay, but the gold of real service."
*امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست
*الان فرصت خوبی است تا با خود و خدا خلوت کنی
*رنج کشیدن بخصوص وقتی درراه هدفی یا مقصودی یا عشقی و معبودی باشد آنچنان لذتبخش است که نمی توان آن را وصف کرد.
*خوشبختی یک عادت ذهنی است، یک برداشت ذهنی است. اگر آن را یاد نگیریم و همین حالا روی آن تمرین نکنیم هرگز تجربه اش نخواهیم کرد. اگر قرار است خوشبخت شویم باید خوشبخت باشیم.
*دل من روشن از سوز درون است
جهان بین چشم من از اشک خون است
*
*کسانیکه دورو باشند .عاقبت خوبی نخواهند داشت.زیرا یک روزی آشکار خواهد شد که آنها پشت سرچه افکاری و رفتاری داشته اند.هیچ چیز بهتر از صداقت و شفافیت نیست.
* برای طرح افکار و برنامه های خود راه درستی را در پیش نمی گیری در این راه باید انعطاف زیادی داشت و با صبر و حوصله پیش رفت گاه باید سالها انتظار کشید و دقت صرف کرد تا کاری به نتیجه برسد.
* شما بجز لذت و شکرگزاری، هیچ انگیزه ای برای هیچ چیزی ندارید. "بودا"
* زندگی با همهی وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به جزا دادن و افسوردن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
زندگی جنبش جاری شدن است
از تماشاگاهه آغاز حیات تا به جای که خدا میداند
* زندگی ممکن است دشواری های بسیار زیادی را داشته باشد و تصمیم گیری هم دل و جرات زیادی می خواهد، اما شما توانایی تغییر همه چیز را دارید. بدانید که از زندگی خود چه می خواهید، ببینید چه مراحلی را باید طی کنید و بعد هم همه چیز را تغییر دهید.