سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
جمله های طلایی و مطالب گوناگون
خداوند رحمت کند مؤمنی را که سخن گوید و غنیمت یابد یا خاموش باشد و سلامت ماند . من برایتان قیل و قال و تباه کردن مال و فراوانی سؤال را بد می دارم . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

یکشنبه 95 بهمن 3  7:2 عصر

مجموعه: کارت پستال و تصاویر متحرک



شعله های سرکش و خشمگین و سوزان را فرو می نشانی با دنیایی از دلهره. همه روز و شبت را با آتش، پنجه می افکنی تا هیچ خانواده ای، شبی را بی خانه پلک نبندد.

پیشانی تو را می بوسم که خط های سرنوشت بسیاری از انسان ها به پیشانی تو گره خورده است.

سرنوشت های سوخته را با ابرهای عشق، به بهار پیوند می زنی و هر کجا که قدم می گذاری، امید جوانه می زند.

تو می توانی عشق و امید را از زیر انبوهی از خاکستر بیرون بکشی و آسمان آبی را به پنجره های دود گرفته نشان بدهی.

دست های تو، نشانه آخرین ثانیه های ناامیدی اند و لبخندت، آغاز زندگی و شروعی دوباره است.

تنها دشمنی که می شناسی، آتشی است که چشم به خاکستر کردن خانه امید دیگران دلبسته است.

تو مهربان ترین آشنایی هستی که به یاری امیدهایی می شتابی که تا خاکستر شدن، زمانی بیش، فاصله ندارند.

سرنوشت خانه های بزرگ به دست های کوچک تو گره خورده است. ثانیه ای نمی توان به شعله های سرکش آتش اندیشید؛ وقتی که نامی از تو نباشد.

خوب می دانم که هیچ شبی، بی دلهره و اضطراب پشت سر نگذاشته ای. شب هایت را پاس می داری تا خواب شهر، به آرامش بگذرد. پشت پلک های تو آرامش جریان دارد. تو از هزاران فرشته نجات زمین این شهرهای دور و نزدیکی که من می شناسم.

همیشه باشی تا آتش، خاکسترنشین شود.







کارت پستال تقدیر از آتش نشان ها

تقدیر از آتش نشانان

کارت تبریک تقدیر از آتش نشان های فداکار

تقدیر از آتش نشان های فداکار
گردآوری : بیتوته

 

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

یکشنبه 95 بهمن 3  6:58 عصر

متن های زیبا و عاشقانه (4)

مجموعه: خواندنیهای دیدنی




متن های زیبا و عاشقانه
وقتی یه زن باهات بحث میکنه،
غر میزنه، قهر میکنه، دلش میگیره،
از دستت گریه میکنه، میگه...میگه...میگه و اشکش سرازیر میشه و ،
مجبورت میکنه حرفشو گوش بدی، خوشحال باش!
براش مهمی که اینجوریه!
اگه همش صدات میکنه، اگه دوسش داری، ذوق کن..
چون خیلی دوستت داره ....
سکوت یه زن خیلی معنی داره .....
یعنی:
خسته شده ...
دیگه کم آورده...
دیگه تموم شده ...
یعنی نا امیــــد شده .....
اگه مردی..
اگه عاشقشی...
قدر مهربونیاش رو بدون..
بزار از ابراز عشقش به تو انرژی بگیره ....
بزار واست بخنده و تو بهش بگو که عاشقِ خنده هاشی .....
بهش بگو چقدر دوسش داری .....
زن به همین راحتی آروم میگیره .....
تو فقط یه کم مــــرد باش ...


متن های زیبا و عاشقانه
باور کن آنقدر ها هم سخت نیست...
فهمیدن اینکہ بعضی ها می آیند کہ : 
نمانند...
نباشند...
نبینند...
و تو اگر تمامی ِدنیا را هم حتی بہ پایشان بریزی
آنها تمامی ِبهانہ های دنیا را جمع می کنند
تا از بین آنها
بهانہ ای پیدا کنند که: بروند...
دور شوند....
کہ"نمانند اصلا"
پس بہ دلت بسپار، وقتی از خستگی هایِ روزگار
پناه بردی بہ "هر کسی" لااقل خوب فکر کن ببین از سر علاقه امده 
یا از سر ِ ... !!! تا دنیایت پر نشود
از دوست داشتن هایِ پر بغض
کہ دمار از روزگارت درآورد !!! نبودنش را تحمل کن... رفتنش را طاقت بیاور... اما نگذار آنقدر خوار و ذلیل شوی، که: 
محبت و عشق را گدایی کنی... "عشق" حرمت دارد,,,,,,,
در دلت نگهش دار...


متن های زیبا و عاشقانه
تمام ترانه هایم ترنم یاد توست
وتمام نفسهایم خلاصه در نفسهای توست
ای زلال تر از باران.....
وپاکتر از آیینه ؛به وجود پر مهر تو می بالم......
وتو را آن گونه که میخواهی دوست دارم..
ای مهربان پرنده خیالم
با یاد تو؛به اوج آسمانها پر خواهد گشود...
وزیباییت را به رخ فرشتگان خواهد گشود
تبسمی از تو کافیست که از هیچ به همه چیز برسم...


متن های زیبا و خواندنی
بچـــه که بودم از بس مغـــرور بودم
هروقــت مامانم م?رفت جـا??
و مــــنو با خودش نم?برد مث بقــــ?ه بچه ها
پشتش گــر?ه و التــماس نم?کـردم
ول? به محضــ? که م?رفت
م?ـــترک?دم از گر?ه بزرگـــــتر که شدم
رفتنا? ز?اد? رو د?دم چ?ـزا? ز?اد? از دست دادم
اما هرگز بــرا داشتنشون التماس نـــکردم
ولــــ? شبا? ز?اد? تو تنها?? "بغــض" کردمو
و "حسرت" خــوردم امـاهـنوزم همــونم
هرگز برا? داشـتن و نگه داشتن
چ?ز? ?ا کس? التماس نم?کنم.
فقط بــــ? صدام?شکنم

گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته

 

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

یکشنبه 95 بهمن 3  6:57 عصر

داستان‌ خواندنی آینه

مجموعه: داستانهای خواندنی (2)




داستان‌ خواندنی آینه

"مردی که درکوچه می رفت هنوز به صرافت نیافتاده بود به یاد بیاورد که سیزده سال می گذرد که او به چهره ی خودش در آینه نگاه نکرده است . هم چنین دلیلی نمی دید به یاد بیاورد که زمانی درهمین حدود میگذرد که او خندیدن خود را حس نکرده است . قطعا به یاد گم شدن شناسنامه اش هم نمی افتاد اگر رادیو اعلام نکرده بود که افراد می باید شناسنامه خود را نو، تجدید کنند .

وقتی اعلام شد که شهروندان عزیز موظفند شناسنامه قبلی شان را ازطریق پست به محل صدور ارسال دارند تا بعد از چهار هفته بتوانند شناسنامه جدید خود را دریافت کنند ، مرد به صرافت افتاد دست به کارجستن شناسنامه اش بشود وخیلی زود ملتفت شد شناسنامه اش راگم کرده است . اما اینکه چرا تصور میشود سیزده سال ازگم شدن شناسنامه او میگذرد ، علت اینکه مرد ناچار بود به یاد بیاورد چه زمانی با شناسنامه اش سروکار داشته است ، وآن برمیگشت به حدود سیزده سال پیش - یا شایدهم - سی وسه سال پیش ، چون او در زمانی بسیار پیش از این دریک روز تاریخی شناسنامه را گذاشته بود جیب بغل بارانی اش تا برای تمام عمرش ، یک بار برود پای صندوق رای و شناسنامه را نشان بدهد تا روی یکی از صفحات آن مهر زده بشود.

بعد از آن تاریخ دیگر با شناسنامه اش کاری نداشت تا لازم باشد بداند آن را درکجا گذاشته یا درکجا گم اش کرده است . حالا یک واقعه ی تاریخی دیگر پیش آمده بود که احتیاج به شناسنامه داشت و شناسنامه گم شده بود . اول فکر کرد شاید شناسنامه در جیب بارانی مانده باشد اما نبود، بعد به نظرش رسید ممکن است آن را درمجری گذاشته باشد ،اما نه .. آنجا هم نبود .کوچه را طی کرد ،سوار اتوبوس خط واحد شد و یکراست رفت به اداره ی سجل احوال . در اداره ی سجل احوال جواب صریح نگرفت وبرگشت ، اما به خانه اش که رسید به یاد آورد که - انگار - به او گفته شده برود یک استشهاد محلی درست کند و بیاورد اداره . بله همینطور بود . به او اینجور گفته شده بود .

اما... این استشهاد راچجور باید نوشت ؟ نشست روی صندلی و مداد وکاغذ را گذاشت دم دستش ، روی میز. خوب...باید نوشته شود ما امضا کنندگان ذیل گواهی میکنیم که شناسنامه ی آقای ... مفقودالاثر شده است. آنچه را که نوشته بود با قلم فرانسه پاک نویس کرد و از خانه بیرون آمد و یکراست رفت به دکان بقالی که هفته ای یکبار از آنجا خرید میکرد. اما دکان دار که از دردسر خوشش نمی آمد ، گفت او رانمی شناسد. نه اینکه نشناسدش ، بلکه اسم اورا نمی داند چون تاامروز به صرافت نیافتاده اسم ایشان را بخواهد بداند. به خصوص که خودتان که هم جای اسم را خالی گذاشته اید !!! بله درست است .

باید اول می رفته به لباسشویی ، چون هرسال شب عید کت وشلوار وپیراهنش را یکبار میداده به لباسشویی وقبض میگرفته . اما لباسشویی با وجود اینکه حافظه ی خوبی داشت و مشتری هایش را اگر نه به نام اما به چهره میشناخت ، نتوانست او رابه جا بیاورد و گفت که : متاسف است، چون آقا راخیلی کم زیارت کرده است . لطفا ممکن است اسم مبارکتان را بفرمایید؟ _ خواهش میشود ، واقعا که ..دست کم قبض ،یکی از قبض های ما را که لابد خدمتتان است بیاورید مشکل حل خواهد شد ._ بله قبض ..آنجا روی ورقه ی قبض اسم وتاریخ سپردن لباس وحتی اینکه چند تکه لباس تحویل شده را باقید رنگ آن مینویسند.

اما قبض لباس...قبض لباس را چرا باید مشتری نزدخود نگه دارد وقتی می رود ولباسش را تحویل میگیرد؟نه، این عملی نیست .دیگربه کجا وچه کسی میتوان رجوع کرد؟ نانوایی، دکان نانوایی درهمان راسته بود واو هرهفته نان هفت روز خود راازانجا میخرید.اما چه موقع از روزبود که شاگردشاطر کناردیوار دراز کشیده بود وگفت پخت نمیکنیم آقا، ومرد خودبه خود برگشت وازکنار دیوار راه افتاد به طرف خانه اش با ورقه ای که ازیک دفترچه ی چهل برگ کنده بود.پشت شیشه ی پنجره اتاق که ایستاد ،خیلی خیره ماند به جلبک های سطح آب حوض، اما چیزی به یادش نیامد. شاید دم غروب یا سر شب بود که به نظرش رسید بادست پُر راه بیفتد برود اداره ی مرکزی ثبت احوال، مقداری پول رشوه بدهد به ماموربایگانی و از او بخواهد ساعتی وقت اضافی بگذارد و ردواثری از شناسنامه او پیدا کند.

اینکه ممکن بود؛ ممکن نبود؟ چرا.....چرا... چرا ممکن نیست؟با پیرمردی که سیگار ارزان میکشید و نی مشتک نسبتا بلندی گوشه ی لب داشت به توافق رسید که به اتفاق بروند زیرزمین اداره وبایگانی راجستجو کنند و رفتند. شاید ساعتی بعد از چایِ پشت ناهار بود که آن دومرد رفتند زیرزمین بایگانی وبنا کردند به جستجو . مردی که شناسنامه اش گم شده بود، هوشمندی به خرج داده و یک بسته سیگار بایک قوطی کبریت در راه خریده بود و باخود آورده بود. پس مشکلی نبود، اگر تاساعتی بعد از وقت اداری هم توی بایگانی معطل میشدند وبا آن جدیتی که پیرمرد بایگان آستین به دست کرده بود تا بالای آرنج و از پشت عینک ذره بینی اش به خطوط پرونده ها دقیق میشد این اطمینان حاصل بود که مرد ناامید از بایگانی بیرون نخواهد آمد. به خصوص که خود او هم کم کم دست به کمک برده بود وبتدریج داشت آشنای کار میشد. حرف الف تمام شده بود که پیرمرد گردن راست کرد، یک سیگار دیگر طلبید و رفت طرف قفسه ی مقابل که باحرف ب شروع میشد و پرسید : فرمودید اسم و فامیلتان چه بود؟ که مرد جواب داد : من چیزی عرض نکرده بودم .

بایگان پرسید : چرا به نظرم اسم وفامیلتان رافرمودید در آبدارخانه !و مردگفت : خیر،خیر... من چیزی عرض نکردم.بایگان گفت : چطورممکن است نفرموده باشید؟ مردگفت : خیر..خیر..بایگان عینک از چشم برداشت وگفت: خوب ..هنوز هم دیرنشده چون حروف زیادی باقی ست حالا بفرمایید .مردگفت : خیلی عجیب است.. من وقت شما را بیهوده گرفتم. معذرت می خواهم . اصل مطلب را فراموش کردم به شما بگویم. من...من.. هرچه فکر میکنم اسم خود را به یاد نمی آورم .مدت مدیدی است که آن رانشنیده ام .

فکر کردم ممکن است شاید بشود شناسنامه ای دست و پا کرد. بایگان عینکش را به چشم گذاشت وگفت : البته ...باید راهی باشد. اما چه اصراری دارید که حتما...و مرد گفت :هیچ ...هیچ...همینجور بیخودی... اصلا میشود صرفنظر کرد. راستی چه اهمیتی دارد؟ بایگان گفت :هرجور میلتان است. اما من فراموشی و نسیان را میفهمم . گاهی دچارش شده ام. با وجود این اگر اصرار دارید که شناسنامه ای داشته باشید راه هایی است . بی درنگ مرد پرسید: چه راه هایی؟و بایگان گفت : قدری خرج برمی دارد. اگرمشکلی نباشد راه حلی هست. یعنی کسی رامیشناسم که دستش دراینکار باز است . میتوانیم شما را ببرم پیش او . بازهم نظرشما شرط است . اما باید زودتر تصمیم بگیری چون تا هوا تاریک نشده باید برسیم . اداره هم داشت تعطیل میشد که آن دو از پیاده رو پیچیدند توی کوچه ای که به خیابان اصلی می رسید وآنجا میشد سوار اتوبوس شد و رفت طرف محلی که بایگان پیچ واپیچ هایش را می شناخت . آنجا یک دکان درازبود که اندکی خم درگرده داشت چیزی مثل غلاف یک خنجر قدیمی . پیرمردی که توی عبایش دم در حجره نشسته بود، بایگان را می شناخت .

پس جواب سلام او را داد و گذاشت بامشتری برود ته دکان. بایگان وارد دکان شد و ازمیان هزارهزار قلم جنس کهنه وقدیمی گذشت ومرد را یکراست برد طرف دربندی که جلوش یک پرده ی چرکین آویزان بود .پرده را پس زد و در یک صندوق قدیمی را بازکرد و انبوه شناسنامه ها را که دسته دسته آنجا قرار داده شده بود نشان داد و گفت : بستگی دارد که شما چجور شناسنامه ای بخواهید .این روزها خیلی اتفاق می افتد که آدم ها اسم یا شناسنامه یا هر دو را گم میکنند. حالا دوست دارید چه کسی باشید؟ شاه یا گدا؟ اینجا همه جورش را داریم فقط نرخ هایش فرق می کند که از آن لحاظ هم مراعات حال شما را میکنیم .

بعضی ها چشمشان را می بندند وشانسی انتخاب میکنند مثل برداشتن یک بلیط لاتاری . تا شما چجور سلیقه ای داشته باشید؟ مایلید متولد کجا باشید ؟ اهل کجا ؟ وشغل تان چی باشد ؟ چجور چهره ای ، سیمایی می خواهید داشته باشید؟ همه جورش میسر و ممکن است. خودتان انتخاب میکنید یا من برایتان یک فال بردارم؟ اینجور شانسی ممکن است شناسنامه ی یک امیر، یک تاجرآهن، صاحب یک نمایشگاه اتومبیل ... یا یک.. یک دارنده ی مستغلات ...یا یک بدست آورنده ی موافقت اصولی به نام شمادربیاید. اصلا نگران نباشید . این یک امر عادی است . مثلا این دسته ازشناسنامه ها که با علامت ضربدر مشخص شده ، مخصوص خدمات ویژه است که ...گمان نمیکنم مناسب سن وسال شما باشد واین یکی دسته به امور تبلیغات مربوط می شود؛ مثلا صاحب امتیاز یک هفته نامه یا به فرض مسئول پخش یک برنامه ی تلویزیونی.

همه جورش هست و اسم؟ اسم تان دوست دارید چه باشد؟ حسن،حسین, بوذرجمهر و... یا از سنخ اسامی شاهنامه ای؟ تا شما چه جورش را بپسندید، چه جوراسمی را می پسندید؟مردی که شناسنامه اش راگم کرده بود، لحظاتی خاموش واندیشناک ماند، وز آن پس گفت اسباب زحمت شدم؛ باوجود این اگر زحمتی نیست بگرد وشناسنامه ای برایم پیدا کن که صاحبش مرده باشد. این ممکن است؟ بایگان گفت: هیچ چیز غیرممکن نیست.

نرخش هم ارزان تر است._ ممنون،ممنون..بیرون که آمدند پیرمرد دکان دار سرفه اش گرفته بود و در همان حال برخاسته بود و انگار دنبال چنگک میگشت تا کرکره را بکشد پایین و لابه لای سرفه هایش به یکی دو مشتری که دم تخته کارش ایستاده بودند می گفت فردا بیایند چون ته دکان برق نیست و... مردی که درکوچه می رفت به صرافت افتاد به یاد بیاورد که زمانی درحدود سیزده سال می گذرد که نخندیده است و حالا ...چون دهان به خنده گشود بایک حس ناگهانی متوجه شد که دندان هایش یک به یک شروع کردند به ور آمدن ، فروریختن و افتادن جلوپ اها و روی پوزه ی کفش هایش، همچنین حس کرد به تدریج تکه ای از استخوان گونه ، یکی از پلک ها، ناخن ها و... دارند فرو می ریزند، وبه نظرش آمد شاید زمانش فرارسیده باشد که وقتی ، اگر رسید به خانه و پاگذاشت به اتاقش، برود نزدیک پیش بخاری و یک نظر، برای آخرین بار در آینه به خودش نگاه کند.....!"

 

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

درختی را که در غیر فصل بار بدهد ، باید از ریشه درآورد

مجموعه: دنیای ضرب المثل


 ضرب المثل درختی را که در غیر فصل بار بدهد ، باید از ریشه درآورد

درختی را که در غیر فصل بار بدهد ، باید از ریشه درآوردروزی بود روزگاری بود ، زمستان و برف بود . صاحب باغ که از خانه ماندن خسته شده بود با خودش گفت : برم به باغم سری بزنم . به باغش رفت . برف روی زمین نشسته بود باغبان گفت : دو سه ماه دیگر درختانم دوباره به بار می نشیند . ناگهان چشمش به درخت انجیری افتاد که بر شاخه هایش چند تا انجیر روییده بود .باغبان با تعجب گفت:نکند خواب می بینم ؟ این فصل و میوه انجیر ؟ باغبان با خودش گفت : بهتر است میوه ها را به پادشاه هدیه کنم تا جایزه ای به من بدهد . با این فکر به طرف قصر پادشاه راه افتاد . دربانها پرسیدند : با شاه چکار داری ؟ باغبان گفت : آمده ام هدیه مخصوص به شاه تقدیم کنم . شاه از دیدن انجیرها خوشحال شد . دو سه تا انجیر خورد و گفت : از این باغبان در قصر پذیرایی کنید تا برگردم .باغبان فکر کرد که شاه برمی گردد و جایزه ی خوبی به او می دهد موضوع این بود که شاه به شکار می رفت . شکار شاه چند روزی طول کشید وقتی به قصر برگشت دلخور و ناراحت به اتاق خوابش رفت . چون نتوانسته بود شکار کند ، کسی هم جرات نکرد درباره باغبان با او حرفی بزند .چند روز گذشت . صاحب باغ با اعتراض گفت : به شاه بگویید مرا مرخص کند ولی آنها جواب درستی به او ندادند . باغبان صدایش بلند شد . داد و بیداد راه انداخت و خودش را به در و دیوار کوبید . آنها هم ناراحت شدند و او را بعنوان دیوانه به تیمارستان فرستادند صاحب باغ مدتها در تیمارستان ماند دیگر کسی باور نمی کرد که او سالم است و دیوانه نیست .از قضای روزگار یک روز شاه با درباریانش برای بازدید از تیمارستان به آنجا رفت باغبان او را دید و تمام ماجرا را برای شاه تعریف کرد . شاه خندید و گفت : چه سرنوشت بدی داشته ای . حالا دستور می دهم که تو را آزاد کنند . و بعد تو را به خزانه من ببرند و هر چه خواستی بردار باغبان به خزانه جواهرات شاه رفت .مدتی در خزانه گشت و به خزانه دار گفت : آنچه من می خواهم در اینجا نیست . پرسیدند : تو چه می خواهی ؟ باغبان گفت : به دنبال یک تبر تیز و یک جلد قرآن می گردم . خبر به پادشاه رسید . باغبان را صدا کرد و گفت : چرا به جای جواهرات ( تبر و قرآن ) می خواهی !صاحب باغ گفت : تبر را به دلیل این می خواهم که با خود به باغ ببرم و درختی را که بی موقع میوه داد و مرا به این درد و رنج انداخت ببُرم و قرآن را هم به این دلیل که پیش فرزندانم ببرم و آنها را به قرآن قسم بدهم که به طمع مال و دنیا و جایزه به کارهایی مثل کاری که من کردم دست نزنند . از آن به بعد ، به کسی که می خواهد محبت و لطف بی موقع انجام دهد می گویند : درختی را که در غیر فصل بار بدهد باید از ریشه درآورد .


 

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

یکشنبه 95 بهمن 3  6:55 عصر

مجموعه: دنیای بازیگران



بازیگران سریال همسایه ها
سیروس گرجستانی در نقش پرویز، جواد رضویان در نقش کاووس، سپند امیرسلیمانی در نقش سامان، بهاره رهنما در نقش خانم تمدن، مهران غفوریان در نقش بیگی، حسین سلیمانی در نقش میلاد، نعیمه نظام دوست در نقش کمندانی، محمود جعفری در نقش آقای دیباج، سیاوش گرجستانی در نقش فرزین، آرام جعفری در نقش فرناز، سمانه پاکدل در نقش گلناز، پوراندخت مهیمن در نقش خانم کوشکی و اصغر سمسارزاده در نقش آقای تمدن بازیگران اصلی سریال هستند.

پشت صحنه سریال همسایه ها

جواد رضویان در سریال همسایه ها

نعیمه نظام دوست در سریال همسایه ها

پشت صحنه سریال همسایه ها

بهاره رهنما در سریال همسایه ها

سپند امیرسلیمانی در نقش سامان در سریال همسایه ها

جواد رضویان در پشت صحنه سریال همسایه ها

نعیمه نظام دوست در سریال همسایه ها

سپند امیرسلیمانی در پشت صحنه سریال همسایه ها

پشت صحنه سریال همسایه ها

گریم بازیگران در پشت صحنه سریال همسایه ها

عکس دسته جمعی بازیگران سریال همسایه ها

پشت صحنه سریال همسایه ها

جواد رضویان و مهران غفوریان در سریال همسایه ها

بازیگران سریال همسایه ها در پشت صحنه

بهراه رهنما و نعیمه نظام دوست در پشت صحنه سریال همسایه ها

عکس دسته جمعی بازیگران سریال همسایه ها

سمانه پاکدل بازیگر سریال همسایه ها

بهاره رهنما و آرام جعفری در سریال همسایه ها

بازیگران سریال همسایه ها در پشت صحنه

گردآوری:بخش بازیگران بیتوته

 


 

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

شنبه 95 بهمن 2  10:0 عصر
کاریکاتور؛ آتش به جان ها

 


 


 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

شنبه 95 بهمن 2  9:59 عصر

عجیب ترین شروط ضمن عقد در ایران

هر چه خانم گفت آقا بگوید چشمدر کنار همه شرط‌های ضمن عقدی که به طور رسمی و قانونی برای ازدواج وجود دارد شرط هایی هم هرزگاهی وجود دارند که زن و شوهر برای یکدیگر لحاظ می‌کنند که شاید برای خیلی‌ها نه تنها تعجب‌آور باشد که حتی خنده دار هم به نظر برسد. اما عجیب‌تر از مطرح کردن این شرط‌های عجیب غریب تن دادن و پذیرفتن آنها توسط طرف مقابل است به نحوی که آقای«مهدی محمدی» درباره یکی از تجربه‌هایش می‌گوید:« در طول سال‌های فعالیتم یکی از عجیب و غریب‌ترین شروط ضمن عقدی که با آن مواجه بودم این بود که هرچه خانم در طول زندگی مشترک دستور بدهد آقا جز "چشم" نباید چیز دیگری بگوید. جالب اینجا بود که خود آقا هم از قبل این مورد را پذیرفته بود و با آن مشکلی نداشت.»

باید بین بچه هایمان تبعیض بگذاریممشکل و دردسرهایی که درباره این شروط عجیب و غریب وجود دارد فقط و فقط مختص زوج‌های جوان نیست اگر سری بین زوج‌های با تجربه هم بچرخانید می‌توانید شروط عجیب و غریب را ببینید.«یادم می‌آید که زوجی بودند که هردویشان ازدواج قبلی فرزند داشتند و حالا یکی از طرفین موقع خواندن خطبه عقد شرط کرده بود که فرزند همسرش به هیچ عنوان نباید حق زندگی کردن در یک خانه را با آنها داشته باشد و در عوض فرزند خودش نه تنها می‌تواند با آنها زندگی کند که حتی باید از تمام امکانات و حقوق لازم برخوردار باشد.»
فقط من باید صاحب‌خانه باشمیکی از موضوعاتی که خانواده‌های زوج‌های جوان پیش از ازدواج با آن درگیر هستند صاحب خانه شدن عروس و داماد است این در حالی است که خیلی‌ها همیشه ملک و خانه را به عنوان مهریه لحاظ می‌کنند و حتی با هم توافق می‌کنند که در طول زندگی مشترک هرچه را که خریداری کردند با هم تقسیم کنند. اما یکی از موارد دردسرسازی که آقای محمدی از آن به عنوان شرط ضمن عقد یاد می‌کند این است که عروس خانم می‌خواهد که شخص داماد پیش پیش خانه و آپارتمانش را تماماً به نام او بزند تا فقط خودش صاحب‌خانه باشد و آقای خانواده حق دخالتی در این زمینه نداشته باشد.

کسب اجازه از خانواده همسردر کنار شرایطی که دو طرف در حین وصلت کردن برای یکدیگر لحاظ می‌کنند به طور معمول با شروطی و توافق‌هایی رو به رو هستیم که زن و شوهر صرفاً برای شخص خودشان در نظر می‌گیرند؛ اما گاه پیش می‌آید که این موارد فراتر می‌روند و پای خانواده‌های عروس و داماد را هم به میان می‌کشند.«یکی از مواردی که درباره کسب اجازه به خاطر می‌آورم متعلق به زوجی بود که خانم شرط کرده بود که شوهرش برای سفر کردن نه تنها از خودش که حتی از خانواده عروس هم باید اجازه می‌گرفت و در صورت موافقت آنها می‌توانست امکان سفر داشته باشد.»
تملک همه دارایی‌های همسر از بدو تولددر کنار داشتن مهریه و توافق بر سر میزان آن یکی از بخش‌های دیگر شروط عجیب و غریبی که در هنگام عقد صورت می‌گیرد، توافق بر سر دارایی‌های زن و شوهر است تا جایی که هرزگاهی این کل کل کردن‌ها کار را به جایی می‌رساند که مراسم عقد و ازدواج رنگ بوی عقد قراردادهای مالی و تجاری به خودش می‌گیرد.« موردی داشتیم که موقع عقد شرط عروس این بود که آقای داماد همه دار و ندارش از ابتدای تولد تا به الآن را به نام او کند و داماد هم پذیرفته بود.»
ورود کلم به خانه ممنوعمهدی محمدی می‌گوید یکی از رویکردهایی که در مواجهه با این شروط عجیب و غریب دارند این است که سعی می‌کنند با افراد منطقی صحبت کنند تا آنها را از گذاشتن شروط برای یکدیگر منصرف کنند اما باز با این حال کسانی هستند که از قبل خودشان به توافق رسیده‌اند و حاضر هستند شروط شخص مقابلشان را قبول کنند حتی اگر این شرط‌های جزو مواردی نباشد که بشود آن‌ها را ثبت کرد.«ما حتی در مورد خورد و خوراک هم شرط‌های عجیب داشته‌ایم مثلاً موردی بود که آقا از کلم بیزار بود و شرط کرده بود که خانم به هیج عنوان نباید در خانه و برای پخت و پز از کلم استفاده کند و از ما می‌خواست که حتماً این موضوع را در عقدنامه بنویسم.»

 

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

مجموعه: اس ام اس های جالب




اس ام اس به مناسبت بازگشت امام خمینیدهه فجر، خوش آمدی که با مقدمت، عطرآزادی به جای بوی باروت در فضای‏ میهن اسلامی‏مان پیچید. قفس‏ها شکسته شد و نفس‏ها از زندان سینه‏هارهایی یافت. دهه فجرمبارکاس ام اس 12 بهمنجمهوری اسلامی ما جاوید است
دشمن ز حیات خویش نومید است
آن روز که عالم ز ستمگری خالی است
ما را و همه ستم کشان را عید است
دهه شکوهمند فجر مبارک باد
اس ام اس 12 بهمن و بازگشت امام خمینیآن که بر ظلم شب شدی پیروز
در زمین و زمان خمینی بود
سال ها رنج و غربت و سختی
می کشیدی به جان خمینی بود
آن که هم افتخار و عزت داد
بر همه شیعیان خمینی بود
دهه شکوهمند فجر مبارک باد
اس ام اس دهه فجرخوش آمدی که با مقدمت، عطرآزادی به جای بوی باروت در فضای‏میهن اسلامی‏مان پیچید. قفس‏ها شکسته شد و نفس‏ها از زندان سینه‏ ها رهایی یافت. خوش آمدی که با آمدنت، سوز و سرما از شهر و دیارما ن‏گریخت، برفهای بهمن با حرارت ایمان و اخلاص، آب حیات شدتبریک بازگشت امام خمینیآن که بودی یگانه دوران
در تمام جهان خمینی بود
آن که می زد شجاعتش فریاد
بر سر دشمنان خمینی بود
مانده در قلب ما همی یادش
تا ابد جاودان خمینی بود
دهه شکوهمند فجر مبارک باد
 متن تبریک 12 بهمناز اوج بروج حق سردار قیام آمد
بر شوق سماع جان، انوار امام آمد
طاغوت نگونسر شد با خاک برابر شد
شمشیر اناالحق چون بیرون ز نیام آمد
دهه شکوهمند فجر مبارک باد
پیامک بازگشت امام خمینییاد آن روزی که بهمن گل به بار آورده بود
و آن زمستانی که با خود نوبهار آورده بود
یاد باد آن دل تپیدن های مشتاقان یار
و آن عجب نقشی که آن زیبا نگار آورده بود
منکران گفتند با یک گل نمی گردد بهار
لیک ما دیدیم، یک گل صد بهار آورده بود
در نگاهش جلوه گل بود و با غوغای عشق
در چن هر گوشه ای را صد هزار آورده بود
دهه شکوهمند فجر مبارک باد
اس ام اس 22 بهمنامام خمینی ای یار این دیار
ای رهبر مخلص این دیار
اگر چه سخت بود مبارزه اما خوش آمدی به این دیار
اس ام اس 12 بهمنروز 12 بهمن و آغاز دهه فجر که خروج طاغوت و ورود فرشته بود
را به همه انقلابیون جهان تبریک عرض می کنیم .
اس ام اس 12 بهمن و دهه فجرخبر رسید که آن تکسوار می آید
درخت نهضت امت به بار می آید
گذشته است دوازده زبهمن خونین
یگانه راهبر این دیار می آید
خمی ز میکده بر گیر ونی به شادی زن
خمینی آید و گویی بهار می آید
اس ام اس به مناسبت بازگشت امام خمینیبه میان ملت، به شهر و سرزمینت، اینک خروش ایران زمین را بچشم بنگر و فریاد ملتت را بشنو از این پس امید که آزادی حامی سلحشوری خواهد یافت که در برابر هیچ نیروئی عقب نمی نشیند.
12 بهمن روز ورود امام به میهن مبارک
پیامک های زیبای 12 بهمنمی آید از دور با یک بغل گل
می آورد او یک باغ سنبل
بر چهره او لبخند پیداست
یعنی که امروز یک روز زیباست
وقتی که آمد لب ها شکفتند
با رهبر خود صد نکته گفتند
آن روز رهبر مثل نگین بود
در حلقه ما او بهترین بود
اس ام اس 12 بهمنبرخیز که فجر انقلاب است امروز
بیگانه صفت، خانه خراب است امروز
هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد
از لطف خدا نقش بر آب است امروز
دهه فجر مبارک

گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته

 

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

شنبه 95 بهمن 2  7:46 عصر

زندگی زیباست (65)

مجموعه: خواندنیهای دیدنی




اگر هنگام? که "غ?بت" م?کن?م، بانکها به طور خودکار اموال ما را از حسابمان برداشته و به حساب کس? که غ?بت اورا م?کن?م، وار?ز کنند،بدون شک به خاطر حفظ اموالمان ساکت م?شو?م. آ?ا ا?ن اموال فان? در دن?ا? فان? از اعمال باق? ما در سرا? باق? با ارزشتر و عز?زترند؟!جواب با شما...نگذارید گوشهایتان گواه چیزی باشد که چشمهایتان ندیده،نگذارید زبانتان چیزی را بگوید که قلبتان باور نکرده..."صادقانه زندگی کنید"ما موجودات خاکی نیستیم که به بهشت میرویم.ما موجودات بهشتی هستیم که از خاک سر برآورده ایم...وقتی بودنِ کسی تمام شد باید پذیرفت که تمام شده، دست و پا زدن فایده ای ندارد، باید بگذاری برود پیِ کار و زندگی‌اش، باید قبول کنی که شبیه خوردن یک نوشیدنی که جایی به انتها می‌رسد، به انتها رسیده. اگر مدام نی را ته لیوان بچسبانی و هورت بکشی جز یک صدای ناموزون اتفاقی نمی افتد، حالا هی هورت بکش، هی هورت بکش، چیزی‌ دستگیرت نمی شود، فقط توجه اطرافیان به عجز و فلاکت آدم بیشتر می‌شود، باید یک جایی نی را از دهانت بگیری، لیوان را بگذاری رویِ میز، و بیخیالِ چند قطره‌ی باقی مانده شوی، باید بگذاری برود، هورت کشیدنِ آدمی که تمام شده دردی را درمان نمی کند.چقدر کاشکی ها ذهنم را پر کرده اندکدام واژه حرف های مرا بر گرده توفان خواهد نوشت؟من مثل یک جرقه ی نزدیک انفجار سرشار از تب در خود تپیدنممن بی قرار بال عقابمدر مرگ زندگی من کاشکی هایم را بر گلوی باران خواهم نوشتدر سینه ی پر حسرت گندم زاریکه طعم تندر و رنگین کمان را به خواب می بیندروزهایی را هم برای خودت زندگی کن، برای خودت شاخه گلی بخر، به دیدن خودت برو، به گلدان تاقچ? اتاقت آبی بده، به آدمها بی منت لبخندی بزن، بر سر کودکی دست نوازشی بکش، برگرد به خانه، دوشی بگیر، برای خودت چای دم کن، در آینه نگاه کن، چشمکی بزن و بگو سلام رفیق، حال تنهاییت چطوره؟ مبادا خودت را از یاد ببری. فراموش نکن تو بهترینیگردآوری:بخش سرگرمی بیتوته

 

نوشته شده توسط:   الهه ناز  

شنبه 95 بهمن 2  7:44 عصر

عکس نوشته های متولدین بهمن

مجموعه: خواندنیهای دیدنی



عکس نوشته های متولدین بهمن جملکس های متولدین بهمن عکس نوشته های زیبا برای متولدین بهمن شخصیت شناسی ماه های تولد خصوصیات متولدین بهمن عکس نوشته های متولدین بهمن عکس نوشته های زیبا برای متولدین بهمن متولدین بهمن خصوصیات متولدین بهمن شخصیت شناسی ماه های تولد عکس نوشته های متولدین بهمن خصوصیات متولدین ماهها گردآوری:بخش سرگرمی بیتوته


 
   1   2   3      >
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
 
یکشنبه 95 بهمن 3
امروز:   1332 بازدید
دیروز:   1632  بازدید
فهرست
پیوندهای روزانه
آشنایی با من
جمله های طلایی و مطالب گوناگون
مدیر وبلاگ : الهه ناز[3676]
نویسندگان وبلاگ :
سوجوک تراپی
سوجوک تراپی (@)[76]


دلسوز و مهربان نسبت به همه بنده های خدا هستم و سعی میکنم به همه کمک کنم. لطف کنید وبلاگ را فقط با اکسپلورر مشاهده فرمایید چون اینطوری دیگه بهم ریخته نخواهد شد...
لوگوی خودم
جمله های طلایی و مطالب گوناگون
اوقات شرعی
لینک دوستان
جبهه مقاومت وبیداری اسلامی
فرزانگان امیدوار
***جزین***
به سوی فردا
دیار عاشقان
خورشید تابنده عشق
لحظه های آبی
اسیرعشق
عاشق آسمونی
عصر پادشاهان
سرباز ولایت
عصر پاییزی
ای که مرا خوانده ای ، راه نشانم بده
آخرالزمان و منتظران ظهور
روانشناسی آیناز
عکس سرا + جام جهانی 2010
تک درخت
xXx رنـــــــــــگـــــــــارنـــــــــــــــگ xXx
دانلود بازی موبایل بازی موبایل بازی موبایل بازی موبایل
عکس های عاشقانه
عاشقان
دوربین مدار بسته
ساده دل تنها
منتظر ظهور
نکته های زندگی
بنده ی ناچیز خدا
رفقا
ارتش دلاور
((( لــبــخــنــد قـــلـــم (((
ن والقلم ومایسطرون
اس ام اس های عاشقانه
فقط عشقو لانه ها وارید شوند
پتی آباد سینمای ایران
PARSTIN ... MUSIC
سلام آقاجان
کربلا
اگه باحالی بیاتو
منطقه آزاد
● بندیر ●
تنهایی......!!!!!!
❤ღنیلوفرهای آبیღ❤
علی پیشتاز
وبلاگ آموزش آرایشگری
یا د د اشت ها ی شخصی خو د م .
هیس
تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر
هگمتانه
رویش
گیاهان دارویی
محمدمبین احسانی نیا
د نـیـــای جـــوانـی
MATIN 3DA
ستاره سهیل
اندیشه های من
سایت جامع اطلاع رسانی برای جوانان ایرانی
ღღتنهاییღღ
تنهایی
شــــــهدای روستای مـــکـــی کوهسرخ
درهم
*bad boy*
آموزش شنا
آیینه های ناگهان
عاشقتم
یاد نیما
کامپیوتر+ اینترنت+ ...
واقعه
معرفی سایت ها و بهترین های اینترنت
ما تا آخرایستاده ایم
چوک بندر
ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی
همنشین
شهرستان بجنورد
مشاوره - روانشناسی
عشق آباد شهرمن
لنگه کفش
بچه های خدایی
شب و تنهایی عشق
||*^ــــ^*|| diafeh ||*^ــــ^ *||
گل رازقی
سایت مهندسین پلیمر
Polymer Engineers of Darab University

نظرمن
کـــــلام نـــو
بلوچستان
شبستان
دل شکســــته
برادران شهید هاشمی
شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد
اتاق دلتنگی
اسطوره عشق مادر
کارشناس مدیریت بازرگانی: مهران حداد
نور
Dark Future
**عاشقانه ها**
الهگان
سلامتی و فرج امام زمان صلوات
عشق
ترانه ی زندگیم (Loyal)
توشه آخرت
آقاشیر
معرفی روستای قزل احمد
آوای آشنا
آرشیو
آرشیو مطالب کتاب جمله های طلایی و مطالب گوناگون[58] . جمله های طلایی[17] . ازدواج[8] . آرامش[4] . تصاویر[4] . خانواده سبز[4] . زندگی[4] . تصویر[3] . خوشبختی[3] . رومانتیک[3] . زن[3] . سلامتی[3] . عشق[3] . میلاد[3] . ارتباط[2] . اس ام اس[2] . اسلام[2] . اعمال[2] . پیامبر[2] . تکالیف[2] . تکنولوژی فکر[2] . حسین[2] . خدا هست[2] . داستان[2] . دختر[2] . دوستت دارم[2] . دوستی[2] . زیبایی[2] . شب قدر[2] . صلوات[2] . صوفی و خرش[2] . علی(ع)[2] . عیدنوروز[2] . فریدون مشیری[2] . قانون جذب[2] . قرآن[2] . کشمیر[2] . گزیده مجله خانواده سبز[2] . گناه[2] . مادر[2] . مناظره[2] . نعمت[2] . یادگاری دوستان[2] . کبد چرب[2] . آرشیو مطالب . آرشیو خانواده سبز . آرایشگر . آرایش غلیظ ممنوع! . آرایش . آمادگی ازدواج . آلودگی در آب تهران نداریم . آفرینش زن . آشنایی با ویتامین D و بیماری های کمبود ویتامین D . آشنایی با معماران چیره دست دنیای جانوران . آشنایی با علایم و نشانه بیماری ها در چهره . آشنایی با علائم، راه‌های تشخیص و مقابله با ویروس‌ کرونا . آسون ترین کار و سخت ترین کار . آزاردهنده‌ترین مشکلات اندروید جدید . آرام شدن . آدم برفی . آخرین حرف تو چیست؟ . آخرین آمار بیکاری در کشور . آخرین آمار ازدواج و طلاق در کشور . آخر الزمان . آثار روابط جنسی از منظر قرآن . آتش چهارشنبه . آبان، ماه کم آبی تهرانی ها . آبان ماه . wow!!! . Taronga Zoo . Surgery of a snake . snake man . sms-اس ام اس . RED X RED . Nice Garden . Kashmir . Frying eggs made easy . change me . Best Photograph . Beautiful letter . Art . 9 یار سلامتی بدن به شرط اعتدال . 9 عادتی که ثروتمندان در زندگی دارند . 9 توصیه‌ مفید صبحانه‌ ای! . 8 نکته مهم . 8 ماده خوراکی برای کم کردن اشتها . 8 غذای سمی . 8 جاذبه طبیعت گردی ایران . 7سین . 79 درصد روزهای امسال پاک و سالم بودند . 7 غذای ساده برای 7 موقعیت حساس . 7 دلیل کاهش تمایل زنان به بچه‌دار شدن . 7 پیشنهاد غذایی مهم پزشکان برای سلامت و زندگی شاد خانم ها . 6 فایده . 6 راهکار برای فرار از استرس های کاری . 6 چای گیاهی که سالم تان می کنند . 50 . 5 نکته حیاتی برای پیاده روی در تابستان . 5 ترفند برای کار کمتر و موفقیت بیشتر در زندگی . 5 اشتباه در شستن صورت .
آرشیو
اشتراک
 
طراح قالب
www.parsiblog.com